صديقهء طاهره عليها السلام و قرآن كريم بر اسماى حسنا و صفات كمال الهى توضيح داد .
در فطرت بشر بستگى و علاقه فراوانى به كمال و دستيابى به آن وجود دارد و از خلاء و نقص ذات خويش همواره رنج مىكشد و سعى مىكند به هر وسيلهاى خود را از آن خلاء رهايى بخشد . روى همين احساس است كه انسان در مقابل هر كمالى خاضع مىشود ؛ چه آن كمال علم و دانش باشد و يا قدرت بدنى و يا جهات ديگر . كمال جذبهاى دارد كه انسان به آن علاقه نشان داده و عشق مىورزد ؛ اگر چه آن كمال در سطح محدود باشد .
هر كسى پيش كلوخى سينه چاك * كاين كلوخ از حسن باشد آب ناك
انبيا عليهم السلام به مدد و تعليم حق متعال از اين غريزهء خدادادى بشر در تربيت جامعه بشرى و رساندن آن به كمال خود استفاده نموده و همسان با جذبهء فطرى بشر ، آنان را به طرف كمال مطلق كه ذات ربوبى است فراخواندهاند . ازاينرو وقتى انسان به كمالى پى برد و مظاهر آن را مشاهده نمود و بالطبع با كشش فطرى به سوى آن كمال جذب خواهد شد و چون بشر توان آن را دارد كه با حفظ بُعد « حَمَأٍ مَسْنُونٍ » وَ بُعد « نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِى » ، به ترقيات شگرف نايل آيد و خدا گونه شود ، وجود اين دو بعد متضاد در كانون وجود انسان به او اين ويژگى را بخشيده كه به اين ترقيات نائل شود .
البته دعوت انبيا از ويژگى خاصى برخوردار است . چنان كه در مباحث گذشته گفته شد در معرفى خداى متعال به صرف بيان مفاهيم عقلى اكتفا نمىنمايند ؛ بلكه صميمانه دست بشر را گرفته و او را وارد نمايشگاه عظيم خلقت مىكنند و يكايك مظاهر قدرت و حكمت و در عينحال رحمت را به او نشان مىدهند .
قرآن كريم از آغاز تا پايان ، همهء سازندگى و پايندگى خود را بر محور شناساندن خدا و اسما و صفات ذات قدس او قرار داده . اگر كسى با دقت ، تتبعى در آيات اين كتاب الهى بنمايد خلاصهء اصول و فروع دين را بر محور معرفى خدا و اسما و صفاتش خواهد يافت .
مىتوان گفت كه در حقيقت قرآن اصول دين را منحصر به يك اصل مىنمايد و آن شناسايى خداست وبرگشت همهء اعتقادات به لوازم آن اسما و صفات ربوبى است . اين ترتيب دست كم دو چيز را اثبات مىكند :