ولى به نظر مىرسد فرمايش اين محقق بزرگوار وقتى تمام است كه مفهوم اراده همان ابتهاج و رضا به ذات باشد . ولى وقتى ما به مفهوم لغوى و عرفى اراده مىنگريم مىبينيم اراده به معناى ابتهاج و رضا نيست . اين تفسير از فلاسفه است و ممكن است به جهات ذيل اراده را به ابتهاج تفسير نمودهاند :
1 . ارادهء خدا عين ذاتش در خارج مىباشد ؛ 2 . نمىشود اراده به معناى شوق اكيد باشد .
3 . اراده با مفهوم علم و قدرت و حيات مغاير است . بنابراين جز همان ابتهاج و رضاى ذات به ذات معناى مناسبى براى اراده نيست .
ولى سؤالى كه اين جا پيش مىآيد اين است كه مفهوم اراده يا به معناى اعمال قدرت است و يا به معناى شوق اكيد و مفهوم سومى ندارد . چون معناى دوم دربارهء ذات الهى متصور نيست ناچار معناى اوّل متعين خواهد بود ، علاوه بر اين ايراد مهمى كه بر فلاسفه وارد است آن است كه رضا و سخط به دليل صحت سلب شان از پروردگار متعال هر دو از صفات فعل پروردگار است . و اگر مانند علم و قدرت از صفات ذات بودند سلبشان صحيح نبوده و اگر قبول كرديم كه رضا از صفات ذات باشد به چه دليل اراده نيز از صفات ذات است ؟ زيرا - همان طورى كه گفتيم - نه در لغت و نه در عرف ، اراده به معناى ابتهاج و رضا نيست اين معنا كاملًا از اين آيه استفاده مىشود : « إِنَّما قَوْلُنا لِشَىءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » ؛ « 1 » يعنى فاعليت و سلطنت خداوند متعال از جميع جهات ، تام است و نقصى در آن نيست . به مجرد اعمال قدرت و سلطنت بدون مقدمهء خارجى ، فعل در خارج محقق خواهد شد . در روايات صحيحه حتى نفىِ ارادهء ذاتى شده مانند : در صحيحهء عاصم بن حميد از امام صادق عليه السلام آمده است :
قلت : لم يزِل اللهُ مُريداً ؟ قال : إنّ المريدَ لا يَكونُ إلّاالمُراد معهُ ، لم يزِل اللهُ عالِماً قادِراً ثمّ أرادَ .
به امام عليه السلام گفتم : خدا دائماً اراده دارد ؟ گفت : مراد و اراده كننده هميشه مقرون همديگرند .
خداوند متعال پيوسته عالم و قادر بوده ، سپس اراده فرمود .
هامش
( 1 ) . نحل ( 16 ) آيهء 43 .