اراده در انسان - همان طورى كه محقق بزرگوار در نهايه فرمودهاند - همان شوق مؤكّد است كه سبب اعمال قدرت و سلطنت بر مراد مىگردد . معيار اختيارى بودن فعل آن است كه با قدرت و مشيت انجام پذيرد نه آن كه مسبوق به اراده باشد ؛ زيرا همهء مقدمات اراده غير اختيارى است ؛ پس چگونه غير اختيارى علت فعل اختيارى مىگردد ؟
ولى توجيه و تقسيم اراده الهى توسط محقق بزرگوار به ذاتى و فعلى - به اين بيان كه ابتهاج در مرحلهء فعل همان ارادهء فعلى است كه منبعث از ابتهاج ذاتى است - در روايات هيچ اشارهاى به آن نشده . بلكه بر خلاف آن تصريح شده كه ارادهء خدا مانند علم و قدرتش نيست . در روايت صحيح عاصم امام مىفرمايد :
إنّ المريد لا يكونُ إلّاالمراد معه
. اشاره است به اين كه اگر اراده ، ذاتى بود لازم مىآمد كه عالَم قديم شود و يا در روايت جعفرى از ثامن الأئمه عليه السلام آمده كه فرمود : « هر كسى گمان كند كه خدا هميشه اراده داشته موحد نيست . » در اين روايت تصريح شده كه اراده عين ذاتش نيست .
خلاصه اين كه دليلى نداريم اراده از صفات ذات باشد و نيز حمل اراده در روايات به ارادهء فعلى و ذاتى دور از واقع است ؛ زيرا روايات در مقام بيان انحصار اراده است .
بىنيازى مطلق خدا
متن : مِن غَير حاجَةٍ مِنهُ إلى تكوِينها وَلا فائدَةٍ في تَصْوِيرِها .
شرح : شريكة القرآن در اين جملات بىنيازى مطلق ذات ربوبى را بيان مىفرمايد و در قرآن كريم هم آيات متعددى وارد شده . مانند آيهء « إِنَّ اللَّهَ لَغَنِىٌ عَنِ العالَمِينَ » ؛ « 1 » و آيهء شريفهء « وَرَبُّكَ الغَنِىُّ ذُو الرَّحْمَةِ » . « 2 »
شوق به كمال در انسان
براى اين كه اين فراز بهطور كامل روشن شود ناگزير بايد مقدمهاى را در انگيزهء تأكيد
هامش
( 1 ) . عنكبوت ( 29 ) آيهء 6 .
( 2 ) . انعام ( 6 ) آيهء 133 .