زايد بر ذاتش نيست ؛ بلكه عين ذاتش مىباشد بنابراين دو مقدمه از مقدمات اراده ، در مورد خداوند متعال ثابت شد . اوّل علم حضورى به چيزى كه عين ذاتش مىباشد و دوم فعل ، نه به معناى حركت عضلات بلكه ابداع .
اراده از صفات ذات يا فعل ؟
گرچه اين بحث در خور رسالهء مستقلى است « 1 » ولى به اجمال دربارهء اين مسئله به بحث مىپردازيم . معروف ميان فلاسفه آن است كه ارادهء ذات احديت مانند علم و قدرت و حيات ، از صفات ذات است . بعضى از مجتهدين بزرگ مانند صاحب كفايه و محقق بزرگوار حاج شيخ محد حسين غروى اصفهانى در حاشيه كفايه اراده را از صفات ذات دانستهاند . در كفايه چنين فرموده :
إنّ إرادتَهُ التكوينيّةَ هُوَ العلمُ بِالنظامِ الكامل التامِّ .
محقق اصفهانى در نهاية الدرايه به اين سخن ايراد نموده كه خلاصهء آن چنين است :
1 . برگرداندن مفهوم اراده به مفهوم علم به نظام اتَمّ ، صحيح نيست ؛ زيرا مفهوم اراده غير از مفهوم علم است . اراده عبارت است از ابتهاج و رضا و مفهوم علم هم عبارت است از انكشاف . پس تفسير اراده به علم صحيح نيست ؛ هر چند مصداق يكى باشد كه عبارت است از ذات احديت .
2 . ارادهء خداوند از صفات ذات مانند علم و قدرت مىباشد و از صفات فعل نيست .
3 . اراده در انسان عبارت است از شوق مؤكَّد كه محرك عضلات ، به طرف مراد است .
وجود اين كيفيت در نفس نياز به مقدماتى چند دارد : تصور ، تصديق به فايده و نظير اين دو . چنين ارادهاى در ذات احديت تصور ندارد ؛ زيرا فاعليت خدا تام بوده و ابداً نقصانى در آن نيست و به هيچ وجه نيازى به مقدمهاى خارج از ذات خود ندارد .
4 . ابتهاج در مرحلهء فعل همان ارادهء فعلى است كه منبعث از ابتهاج ذاتى يعنى همان ارادهء ذاتى است . رواياتى كه بر حدوث اراده دلالت دارند مفادشان همان ارادهء فعلى است كه اثر ارادهء ذاتى است .
مَن أحبَّ شَيئاً أحبَّ آثارَه !
اين بود خلاصهء آنچه در نهاية فرموده .
هامش
( 1 ) . رسالهء مستقلى در اين مسئله نگاشتهام .