اراده در بشر و خدا
2 . مفهوم اراده به همان معنا كه گفته شد در ذات واجب - جلّت عظمته - و در ممكن يكى است . نه اين كه در ذات واجب - جل شأنه - به مفهومى باشد و در ممكن به مفهومى ديگر . چه بگوييم :
الله مريد
يا
زيد مريد
يكى است . البته تفاوت مصداقى وجود دارد . ارادهاى كه در ذات بارى است غير از ارادهء ممكن است . چنان كه صفات ديگر ، مانند علم و قدرت و حيات هم وحدت مفهوم و اختلاف مصداق دارند . بنابراين برگرداندن اراده ذات احديت به علم - چنان كه حكما گفتهاند و از آنجا به بزرگان اصوليين « 1 » سرايت نموده - وجهى ندارد ؛ زيرا اگر وحدت مصداقى باشد در اين صورت منحصر به اراده نيست و برگشت همهء صفات ثبوتى به صفات ثبوتى ديگر است ؛ زيرا با ذات يكى است . بنابراين مصداق مفاهيم اين صفات يكى مىباشد و ظاهراً مراد اين نيست كه برگشت اراده به علم از جهت مصداقش باشد .
اگر مراد آن باشد كه مفهوم اراده با علم بارى تعالى يكى است اين نيز درست نيست ؛ زيرا مفاهيم صفات ثبوتى مانند علم و حيات و قدرت و اراده متباين از هم هستند .
بنابراين وجهى ندارد كه مفهوم اراده را به ساير مفاهيم برگردانيم ؛ زيرا ، ما بالوجدان در مىيابيم كه اين دو قضيه از هم جداست : «
الله عالِمٌ
» « الله مُريدٌ
» . اينها دو قضيه با دو معنا است و اگر يكى بود لازم مىآمد كه از قضيهء دومى «
الله عالم
» را بفهميم در حالى كه ابداً چنين نيست ؛ زيرا در اين صورت اعتقاد به «
الله عالمٌ
» مانند اعتقاد به «
الله مريدٌ
» بود و برهان در اثبات علم براى خداوند متعال ، برهان براى اثبات اراده مىشد ؛ ولى چنين نيست و اين نشانهء آن است كه مفهوم اراده غير از مفهوم علم است .
3 . تعيين مصداق اراده در ممكن و در خداوند متعال . وجود ارادهء ممكن بدين ترتيب است : تصور شىء تصديق به فايدهء آن ، شوق تمام ( در صورتى كه سازگار با طبع باشد . ) در به دست آوردن آن ، تصميم نفس به انجام و ايجاد آن و ترجيح جانب وجودِ آن بر عدمش ، حركت عضلات .
هامش
( 1 ) . مانند صاحب كفاية الاصول در بحث « اتحاد طلب و اراده » .