محدود است همهء اين رنگها كه بالفعل موجود است به نظر او تدريجى مىآيد كه پشت سر هم ظاهر شده و غايب مىشود . اما كسى كه ريسمان و چوب در دست اوست بالفعل به همهء رنگها احاطه دارد و پيدايش زمان براى او معنا ندارد . اين بيان را مىتوان تا حدى از روايتى كه عياشى از امام صادق عليه السلام نقل كرده به دست آورد . عياشى در تفسير آيهء : « وَلَمّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الصّابِرِينَ » ؛ « 1 » آيا گمان كرديد به بهشت داخل خواهيد شد و هنوز خدا آنانى را كه مجاهد و شكيبا هستند معلوم نكرده .
از امام عليه السلام نقل كرده :
انّ اللّهَ هُو أَعلمُ بما هُو مُكوِّنُهُ قَبلَ أنْ يُكَوِّنهُ وَ هُم ذَرٌّ وَ عَلِمَ مَن يُجاهِدُ وَ مَن لا يُجاهِدُ كَما أنَّهُ يُميتُ خَلقَهُ قَبلَ أنْ يُميتَهُم وَ لَمْ يُرهِم مَوتَهُم وَ هُمْ أحْياءٌ ؛
بىترديد خدا داناتر است به آنچه كه آن را ايجاد مىكند قبل از آنكه آن را ايجاد نمايد . اما قبل از ايجاد ، آنها مانند مورچگان كوچك هستند و آنان را كه مجاهد هستند از افرادى كه مجاهده نمىكنند مىداند . چنان كه قبل از ميراندن مردم آنها را مىميراند . چيزى كه هست ، در حال زندگى مرگشان را به آنها نشان نداد .
ازليت و نسبت آن به خدا
چون فهمها قاصر است ، تصور مىشود ميان خداوند متعال و زمان ظرفى به اسم « ازل » موجود بوده و مقدم بر زمان است و خدا قبل از زمان در آن ازل است و ازل ظرف است براى خداى متعال ؛ آنگاه به تدريج موجودات را در ظرف زمان خلق فرمود : بنياد اين سخن ، سخت سست است ؛ زيرا خداى متعال بالاتر از مكان و به زمان و به همهء آنها محيط است و هرگز چيزى ظرف آن ذات متعال نمىشود . خلاصه ، همهء موجودات دو ظهور و دو پيدايش دارند ؛ يكى وجود جمعى وحدانى بالاتر از تغير كه براى ذات احديت است و ديگرى وجود متعلق به خود و منتسب به همديگر .
موجودات به وجود جمعى ، همگى در محل و موطن خود به وجود جمعى ، به واسطهء
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 142 .