علم ازلى و ضرورت ازلى و قدرت ازلى مقرون باشد و گرنه لازم مىآيد ذات ، واجب نباشد ( اين خلف است ) بلكه اين ضرورت ازلى كه از قضاياى وجود حق تعالى و صفاتش تشكيل مىيابد ، بالاتر از ضرورت ذاتى است . مثلًا مىگوييم :
الله تعالىموجود بالضرورة الأزلية . و الله حي قادر بالضرورة الأزلية .
در اين جا ايرادى توهم مىشود و آن اين است كه از ضرورى بودنِ قدرت و نفى امكان و ضرورت از فعل ، لازم مىآيد كه در فعل الهى كه جبر و اضطرار و عدم اختيار باشد .
در جواب اشاره فرمود به اين كه فاعل بالايجاب آن است كه از طبع بدون شعور و اراده صادر گردد و مناط اختيارى بودن صدور فعل ، علم و اراده است . در مقابلش صدور فعل بدون علم و اراده است كه ايجاب خواهد بود . اين ، مناط اختيارى بودن فعل است خواه فاعلِ مختار ، واجب يا ممكن باشد و وجوب و امكان ، دخالتى در اختيارى بودن فعل ندارد و چون به ضروردت ذاتى ، قدرت معناى
ان شاءَ فعل . . .
را دارد از نور ذات ، افاضهء نور مىشود و چون علم و مشيت ، عين ذات فياض مىباشد ، فعل او اختيارى بوده اين چنين ، عين ذات مىباشد و از او خارج نيست .
پس معناى جملهء
كَوَّنَها بِقدرتِهِ . . .
چنين است : ذات احديت همهء پديدهها را با قدرت ذاتى خود ايجاد كرد . باز ممكن است اشكال شود كه شايد ظاهر جملهء كوّنها بقدرتِه . . . آن باشد كه در مقدار زمانى همهء اشياء و پديدهها بايد در كَتم عدم باشد ، آنگاه خداوند متعال آنها را از نيستى به هستى درآورد . اين معنا با شرحى كه در معناى قدرت داده شده منافات دارد ؛ زيرا گفته شد كه احديت ، مانند ذاتش ، واجب است . و در آن مرحله ، امكان و استعدادى نيست . مشيت و فعل حالت انتظارى ندارد ؛ بلكه به ضرورت ازلى حاصل و محقَق است . پس چگونه حادث خواهد بود ؟
جواب اين اشكال محتاج شرح عميقى است كه شايد براى فهمهاى متعارف سنگينى نمايد : نسبت ذات احديت به همهء ما سوا - از مخلوقات ، از مكان و زمان و نسبت به ازل و ابد - نسبت مساوى و نسبت قيومى است كه بالاتر از زمان و تجدد و تغير است و همهء موجودات در زمان و مكان مخصوص خويش ، بر حسب استعداد ، مستغنى به غناى حق
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 220
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٢٢٠