و او غايت و آخر همه ، غير از خودش مىباشد . چه اين كه انتها و آخر همهء موجودات به پروردگار است . چيزى كه هست تمام كمال و جمال و عين ابتهاج به ذات اقدس خود مىباشد و معلوم است :
مَن أحَبَّ شَيئاً أحَبَّ آثارَهُ ؛
هر كس چيزى را دوست دارد به آثار آن نيز علاقمند است . در حديث قدسى معروف است :
كُنتُ كَنزاً خَفِيّاً
[ مخَفيّاً
] فَأحبَبتُ أنْ أُعرَفَ ، فَخَلَقتُ الخلقَ لِكي أُعرَفَ ؛
من گنج پنهانى بودم خواستم كه شناخته شوم ؛ خلق را آفريدم تا شناخته شوم .
غرض ذات احديت آن است كه به آثار خود كه نسخهء نظام ربانى است معروف باشد .
مخفى نماند كه ظهور ذات و صفت و خلق ، منافاتى با غناى ذاتى ندارد ؛ زيرا فعل او هر چند - از جهتى - غير از ذاتش مىباشد الا اين كه به افاضهء حق متعالِ بىنياز و واجب بالغير و از جهت استنادش به او فرض عدم ممكن نيست . اگر چه از نظر خود لاشىء محض است و جز اضافهء اشراقى حق ، چيزى نيست و ظهور افعال در حقيقت جز بروز صفات وجوبى نيست . پس با دليل ، روشن شد كه جز از ذات اقدس غرضى نمىتواند باشد .
اما اين جهت مانع نيست كه اغراضى بالتبع و مقاصدى بالعرض باشد . بنابراين اعراض و حكمتهايى كه در اين فراز فرموده بالتبع است نه بالذات . اينك اغراض بالتبع :
1 . دو صفت از صفات ثبوتى عبارتند از قدرت ( از صفات ذات ) و ( اراده از صفات فعل ) . قابل توجه آن است كه نسخهء معارف ربانى براى توضيح بيشتر و معرفى چگونگى صفات با دو جملهء
من غير حاجة لافائدة . . .
به حقيقتى از حقايق ربوبى اشاره فرمود و آن عبارت از اين است كه خداوند پديدههاى جهان آفرينش را با قدرت خويش ايجاد نمود و آنها را به مشيت خود خلق و پراكنده ساخت . در اين مورد سؤالى مطرح مىگردد كه هر فعل حكيم روى جهت و غرضى است و گرنه لغو و گزاف خواهد بود . اگر غرض نهايى از آن ، رفع نياز و يا سود بردن باشد با غنى بالذات بودن منافات دارد . بنابراين با فصاحت و حكمت استدراك فرمود كه هيچگونه نياز و سودى در كار نبوده است . اين به قاعدهاى كه حكماى اسلامى گفتهاند اشاره دارد كه بايد صفات الهى را آن چنان فهميد كه با كمال ذات مناسب بوده و در آن ، شائبه بالقوه و داشتن استعداد و امكان نباشد . همچنين بهگونهاى
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 217
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٢١٧