متأخر خواهد بود . پس اينگونه صفات را زائد بر ذات ناميده كه از مقام فعل احديت انتزاع مىشود ؛ مثلًا موجود امكانى ، وجودى دارد اما نه بنفسه بلكه وجود متكى به غير .
اگر خود آن وجود را با قطع نظر از علت بنگريم وجود خواهد بود و با عطف نظر به پديد آورندهء آن ، همان وجود ، ايجاد خواهد بود و همين وجود را به اعتبارات مختلف ، « ابداع » ، « خَلق » ، « صُنع » ، « نعمت » و « رحمت » گويند و نسبت به پديد آورنده ، « مُبدِع » ، « خالق » ، « صانع » ، « مُنعِم » و « رحيم » مىگويند .
هر موجود زمانى و مكانى براى ادامهء حياتش به وسايلى نيازمند است كه بتواند به وسيلهء آن به حيات خود ادامه دهد . همان وسيله را في حدّ نفسه بنگريم ، مانند هوا و آب و گندم كه مُمِدّ حيات است « رزق » ناميده مىشود و اگر از نظر علت فياضهاش بنگريم به آن « رازق » گفته مىشود . نيز به همان رزق به اعتبارى « عطيّه » ، « نعمت » ، « موهبت » ، « جود » و « كرم » و به رازق ، « معطى » ، « وهاب » ، « جواد » و « كريم » گفته مىشود .
اين ميزانى است براى تشخيص صفات فعلى و متكثر با تكثر كمالى در وجود ، و صدق اين صفات نسبت به ذات احديت صدق حقيقى است . نهايت اين كه اين صفات دو جنبه دارند .
1 . جهت حدوث و تأخر آنها از ذات الهى .
2 . جهت اين كه اصلى از ذات اقدس احديت را دارا مىباشند كه همان ذات اعلى ، منبع هر خير و كمالى است كه به سبب آن ذات ، هر كمالى در موطن خاص خود قرار مىگيرد .
صدق اين صفات اضافى را نمىتوان از جنبهء اوّل دانست ؛ زيرا در آن صورت تغير و تركب ذات الهى از حيثيات متغايره لازم مىآيد . پس مصحح صدق همهء صفات فعلى ذات احديت همان جنبهء دومى است كه جامع همه آنها قيوم است . « 1 »
هامش
( 1 ) . در منظومه حكيم سبزوارى ص 153 به اين مسئله تصريح شده :إنّ الحقيقي من المضاف * زيد على الذات بلاخلاف
لكن مباديها لقيّوميّة * ترجع ذي نسبة إشراقيّة