تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
عروضِ موجوديت بر انسان يا شجر يا حجر است ؛ زيرا واضح است اگر چيز ديگرى به ماهيت انسان يا حجر يا شجر ضميمه نشود و جهت ديگرى غير از ذات خود ماهيت انسان يا حجر يا شجر ملاحظه نشود مسلماً حمل موجود بر آن صحيح نيست ؛ زيرا چنان كه گفته شده : الماهيةُ مِن حيثُ هي ليسَتْ إلّاهي ؛ يا حيثيت اطلاقىِ ماهيت نه موجود است و نه لاموجود ، و نه معدوم است و نه لا معدوم . پس به ناچار در حمل موجود ، غير از حيثيت اطلاقى بايد آن را با وجود ، ملاحظه كرد و به آن مقيد نمود تا آن‌گاه حمل موجود بر ماهيت صحيح باشد . پس به شرحى كه در حيثيت تقييدى گذشت وجود در ماهيت موجوداست و به اين برگشت مىكند كه وجود الماهية موجود يعنى در حال عروض وجود بر ماهيت باز ماهيت ، موجود نيست بلكه خود وجود موجود است . نتيجه آن‌كه اگر حق متعال موجود است ، ذات او بذاته حيثيت تقييدى موجود است . پس در حقيقت ذات الهى موجود است و براى موجوديت او واسطه‌اى در ثبوت نمىباشد . بنابراين « بذاته » يعنى ذاتى كه بدون حيثيت تقييدى و بدون واسطه در عروض است و « لذاته » يعنى بدون حيثيت تعليلى و واسطه در ثبوت مستحق حمل موجود باشد و آن ذات احديت است . همان طورى كه ذات مقدس الهى بدون حيثيت تقييدى و حيثيت تعليلى مستحق حمل موجود مىباشد ، صفات الهى نيز بدون هر دو حيثيت حمل بر ذات مىشوند ، مثلًا اگر بگوييم : الله حي يا الله قادرٌ يعنى خود ذات او موضوع براى حمل « حي » است . برهان اين مدّعا : اگر مرتبهء ذات ، از اين كمالات خالى باشد لازم مىآيد كه از اضداد اين صفات نيز خالى باشد و خلأ ، مساوى با امكان است و فرض آن است كه ذات الهى واجب‌الوجود است . توضيح : اگر مرتبهء ذات از كمال علم و قدرت و حيات خالى باشد مسلماً از جهل و عجز ثبوت نيز بايد خالى باشد ؛ زيرا اگر خالى نباشد عين جهل و عجز و مرگ مىشود - تَعالَى اللهُ عَن ذلك عُلوّاً كبيراً . پس وقتى كه از صفات كمال و اضداد آنها خالى شد ، هر خلوّى در مرتبهء ذات ،