يشتركُ فَيها المخلوقون . قلتُ : فَكيفَ تنعته ؟ فقال : هو نورٌ بلا ظُلمةٍ و حياةٌ لا موتَ فيه ، و علمٌ لا جهلَ فيه ، حقٌ لاباطلَ فيه . فَخرجتُ و أنا أعلم الناس بالتوحيد . « 1 »
در اين روايت شريفه امام از هشام بن سالم توصيف خداوند به سميع و بصير را نپذيرفته و آن را نعمت الهى به حساب نياورده . چون هشام چنين تلقى كرده كه صفات ، محدود است و سميع و بصير غير يكديگر و هر دو ماوراى ذات احديت هستند . به اين جهت توصيف وى را صحيح نشمرده بلكه همهء اوصاف را با حذف حد ماهوى و محدوديت مفهومى آنها بر خداوند حمل كرده ، و صرف الوجود را حقيقت توحيد دانسته ؛ زيرا مرجع همهء كمالات به هستىِ صرف و بسيط و مطلق بودن آنها از تمام جهات است .
در زبان نبوت و ولايت از فوق محدوديت ، به نور بلا ظلمت ، نورى كه ظلمتى در آن راه ندارد ، و زندگىاى كه مرگى ندارد ، تعبير شده است .
خلاصه خداى متعال صرف هستى است اگر آن ذات متعال نسبت به كمالى خلأ داشته باشد آنچه صرف و بسيط فرض شده مركّب مىشود و مركّب بودن ، عين داشتن حد و خلاف صرف هستى است .
باز از باقرالعلوم عليه السلام روايت شده : « 2 »
إنّه قال : سَميعٌ ، بصيرٌ ، يَسمَعُ بما يُبْصِرُ ، يُبْصِرُ بما يَسمَعُ . و قال : إنّه واحِديّ ، أحدِيّ المعنى ، ليس بمعان كثيرة ! ؛
خدا سميع و بصير است . مىشنود با آنچه مىبيند و مىبيند با آنچه مىشنود . خداى متعال يگانه و داراى معناى يكتايى است كه در او معانى زياد نيست .
بازگشت همهء صفات اضافى خداوند متعال مانند خالق ، رازق ، مُعطى ، جواد ، شافى ، غفور ، رحيم به قيوميت است اين صفات - از جهت مفهوم نسبى و اضافى خود - در تحقق ، محتاج به تحقق غير مىباشند و چون آن غير هم نيز معلول ذات اقدس الهى است در رتبهء
هامش
( 1 ) . توحيد ، ص 146 .
( 2 ) . همان ، ص 144 .