به علت عروض ضحك بر ذات انسان تعبير مىنماييم . بنابراين در مثال
« الانسان المتعجب ضاحك »
تعجب در اين مورد قيدى به موضوع اضافه نكرده و ضاحك و موضوعِ ضاحك همان انسان است ؛ ولى چون تعجب ، علت براى عروض ضحك بر انسان است به عنوان قيد آورده مىشود نه اين كه خود تعجب ، موضوعِ ضاحك باشد ، بر خلاف آنچه در قسم دوم گفتيم - كاغذ رنگين ، مرئى مىباشد ؛ زيرا در آنجا موضوع ، همان رنگ است و چون رنگ با جسم متحد شده كاغذ نيز ديده مىشود و در حقيقت كاغذ مرئى نيست مگر ثانياً و بالعرض ، و اسناد مرئى بودن به آن مجازى است . مثل
جرى الميزاب
كه در حقيقت ،
جريُ الماء
است و به مناسبت جريان آب باران از ناودان جريان به ميزاب نسبت داده شده است . اين كه مىگوييم كاغذ از جهت رنگ قابل رؤيت است يعنى در مقام اسناد و حمل ، همان رنگ است و در مرتبهء موضوع اصلًا چيز ديگرى لحاظ نشده حتى خود كاغذ و در حقيقت معناى « كاغذ رنگين مرئى است » اين است كه رنگ مرئى است و اين ، معناى حيثيت تقييدى است .
اما در قسم سوم يعنى
الانسان - من حيث هو متعجب - ضاحك -
خود ، انسان حقيقتاً ضاحك است و هيچگونه مجازى در اسناد نيست و واقعاً ضحك بر انسان حمل و عارض شده و اين حمل فقط به واسطه احتياج دارد . بنابراين فرق ميان دو قسم كاملًا روشن شد .
چه اين كه در قسم دوم مرئى بودن بر سفيدى يا سياهى رنگ كاغذ عارض مىشود نه بر خود كاغذ و در قسم سوم ضحك بر خود انسان حمل مىگردد نه بر تعجب . خلاصه ، حيثيت سفيدى يا سياهى يا هر رنگ ديگرى در كاغذ سفيد يا سياه يا زرد حيثيت تقييدى است و همان واسطه در عروض است و رنگ ، اولًا و بالذات ، و جسم كاغذ ، ثانياً و بالعرض رؤيت مىشود . حيثيت تعجب در
الانسان - من حيث هو متعجب - ضاحك
حيثيت تعليلى ، و واسطه در ثبوت است ، پس چنين نتيجه گرفته مىشود كه هر حيثيت تقييدىاى در حقيقت واسطه در عروض و هر حيثيت تعليلىاى واسطه در ثبوت است .
با توجه به مطالب پيشين ، در مثال
الانسان موجود
يا
الشجر موجود
يا
الحجر موجود
عروض موجوديت و حمل آن بر ماهيت ، حيثيت تقييدى است و وجود ، واسطه در
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 206
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٢٠٦