تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
باشد ، اما در تأويلش منطبق كردن آن بر اوضاع خارجى معتقد و عامل نباشد . ولى فرض اين است كه جز او الهى نيست و نيز جز او كمالِ بالذاتى در هيچ جهتى از جهات نيست . هرگز در اسلام به اين عقيدهء خشك كه فقط در محور ادراك است اكتفا نشده است و لازم است اين مفهوم به همهء جهات خارجى شكل داده و كيفيت بخشيده و تصرف نمايد تا تأويل و مصداق خارجىاش محقق گردد و گرنه خلوص در خارج مجسم نگرديده است . چنانچه در هر مرحله از مراحل زندگى كه به غير از او دخالت داده شده مرتبه‌اى از مراتب شرك مجسم شده و ضد توحيد تحقيق يافته . چه اين كه جز او بدون اذن او دخالت داده شده است . شركى كه قرآن كريم با آن مبارزه مىنمايد نه آن است كه در اصل ذات ، واجبى شريك قرار داده شود بلكه به غير اذن و اجازهء او دخالت داده شود . « ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ » . « 1 » حساب خدايانى كه مشركان گرفته بودند در اين زمينه بود كه آنها را از طرف خود و بدون اذن پروردگار وسيله و شفيع درگاه قادر متعال قرار مىدادند . پس اگر تعيين حاكم و فرمانروا هم بدون اذن باشد لا إِله الّا الله تجسم و تأويل پيدا نمىكند ؛ زيرا اخلاص در اين مرحله محقق نشده و به همين جهت هنگام تشريف فرمايى حضرت رضا عليه السلام به نيشابور علما و دانشمندان عصر از وجود مقدسش درخواست حديثى را نمودند . آن بزرگوار اجابت فرمود و حديثى را كه سند آن از نياكان گرامىاش تا ذات مقدس احديت بود بيان نمود كه خداى متعال فرمود : كَلِمَةُ لاإِلهِ إِلّا اللّهُ حِصنِي فَمَن دَخَلَ حِصني أمِنَ مِن عَذابِي ؛ كلمهء توحيد ، دژ و قلعهء محكم من است هر كس كه داخل آن قلعه شد از عذاب من ايمن شد . هنگام بيان اين فرمايش ، مردم و حاضرانِ در خدمتش از حكومت ائمه طاهرين عليهم السلام بهره‌مند نبودند و همهء حاضران از فرمايش آن حضرت خوشحال شدند كه سند ايمنى از عذاب الهى را دريافتند . سپس رو به مردم كرد و فرمود : بِشُروطِها وَ أنا مِن شُرُوطِها ؛ يعنى مسلماً نجات دهنده ، فقط مفهوم خشك اين كلمه نيست بايد تجسم يافته و در همه چيز و در همهء مراحل شكل پيدا كند و مهم‌ترين مراحل آن ، اين است كه حكومت فقط از آن ذات مقدس مىباشد كه بايد از آن تبعيت نمود نه از ديگرى ، و گرنه تأويل لا إله الّا الله محقق نمىشود و چنانچه جز او در حكومت دخالت كند خالص نمودن ( اخلاص ) از غير
هامش
( 1 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 40 .