چنين توقعى از مردم داشتند ، كارشان پيشرفت نمىكرد ؛ بلكه مراد خداى متعال آن است كه بزرگان دينىِ آنها طبق آرا و عقايد و مصلحت بينىِ خودشان ( در تورات و انجيل ) قانونهايى را در مقابل حكم خدا از پيش خود جعل كردند و چون مردم از اين قوانين تبعيت نمودند خدا آن را « شرك » ناميد . « 1 »
بنابراين صديقهء طاهره عليها السلام با اين جملهء پرمعنا
( كلمةٌ جُعِلَ الاخلاصُ تَأويلَها )
به گوش مردم حاضر جهانيان رسانيد كه اگر چه در زير پرچم توحيد به سر مىبردند و در استوار ساختن آن دليرانه مىجنگيدند اما متأسفانه تأويل و تحقيق اين كلمه را با انتخاب ناقص خود و دخالت دادنِ رأى فاسد در حكومت و بر زمين گذاشتن آنچه كه خداوند متعال معين فرموده بود از دست دادند .
از اين جا معلوم مىشود آنچه معصوم مىفرمايد : كه بعد از رحلت رسول الله صلى الله عليه و آله مردم مرتد شدند و توحيد را ترك كردند ، روى همين اساس بوده و نبايد تعجب كرد . علاوه بر آن اگر در اين آيه تأمل كنيم بيشتر به حقيقت قول معصوم پى مىبريم : « وَما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ » « 2 » بيشتر آنها ايمان نياوردند مگر اين كه در حقيقت مشرك هستند .
فرق فطرت دل و فطرت عقل
متن : و ضُمِّنَ القلوبُ مَوصولها ؛
شرح : اين جمله چقدر لطيف و در عين حال عميق است ! تعجبى نيست ؛ چون يادگار نبوت و آيينهء تمام نماى
اوتيتُ جَوامِعَ الكَلِم
( همه فضيلتها به من بخشيده شده ) با اين جمله كوتاه ، فطرى بودن توحيد را - به شرحى كه ان شاء الله خواهيم نوشت - بيان فرموده است .
معناى تحت اللفظى ، چنين است : جملهء
لا إله الّا الله
در ميان قلبها گذاشته شده است . آنچه كه از اين جمله در ميان قلبها بسته شده جز بستگى به ذات الله نيست .
به عبارت ديگر اين جمله جزئى است كه در ضمن دلها جا داده شده . مخصوصاً به قرينهء
هامش
( 1 ) . نورالثقلين ، ج 2 ، ص 209 .
( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 106 .