پيدا مىكند . در آيهء ديگر مىفرمايد : « بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمّا يَأْتِهِمْ تَأْوِ يلُهُ » ؛ « 1 » بلكه آنها تكذيب كردند چيزى را كه به دانش آن احاطه ندارند و هنوز تأويلش نيامده :
يعنى هنوز حقيقت خارجى آن نيامده است .
در اين كاربردها مىبينم كه تأويل را بر موجود خارجى كه شكل دهنده معانى است اطلاق نموده است . پس مىتوانيم در تعريف تأويل بگوييم : تأويل عبارت است از حقيقت خارجى يك مفهوم كه نمايانگر و شكل دهندهء آن مفهوم و مورد و محل تطبيق و انطباق روح آن مفهوم مىباشد . چنان كه روح جواب يوسف كه تسلط عظيم بر محيط و داشتن فرمانروايى بوده بر سجده كردن برادران منطبق شد كه حقيقت خارجى است .
چگونه اخلاص ، تأويل كلمه توحيد است ؟
تجسم و تحقق خارجى مفهوم
لاإله إلّا
الله آن است كه فقط ذات متعال در تمام مراحل و شؤون انسانى تصرف نمايد و غير از ذات او تصرفى و دخالتى نداشته باشد ؛ چه در مرحلهء عقيده كه بستگى به او بالاتر از هر پيوندى است بهگونهاى كه همهء علاقهها تحت الشعاع واقع شود ، اين حقيقت خارجى ، نفىِ غير اوست . و چه در مرحلهء خارج از عقيده حاكمى جز از سوى خدا نباشد و چه در مرحلهء قانونگذارى و چه در مرحلهء تربيتى جز او دخالتى نكند . و بالأخره تمام شؤون بشر رنگ خدايى بگيرد : « صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً » ؛ « 2 » رنگ خدايى است و كيست بهتر از خدا كه مىتوان رنگ او را پذيرفت ؟
خلاصه ، نداشتن شريك در الوهيت و وحدت حقه ممكن است بستگى به ارواح و باطن داشته باشد و شخص به اين كه خدايى غير از خدا قابل تصور نيست اعتقاد داشته
هامش
( 1 ) . يونس ( 10 ) آيهء 39 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 138 .