جملهء بعدى - كه اين جمله نيز جزء تعقلى است كه فكر را روشن مىسازد - به خوبى روشن مىشود كه مراد ، اعتقاد و اذعان فطرى به ذات احديت است . قرآن كريم و احاديث ائمه معصومين عليهم السلام دلالت دارد بر اين كه در باطن آدمى نيز كشش به نيروى مرموزى است .
براى اين كه استدلال از راه فطرت كاملًا روشن شود بايد فرق ميان فطرت عقل و فطرت دل و وجدان توضيح داده شود .
در منطق يكى از براهين يقين آور ، قضاياى فطرى است و آنها قضايايى است كه دليل آنها احتياج به فكر ندارد ؛ زيرا همواره در ذهن آماده است ، مثل اين كه عقل مىگويد ؛ دو ، يك پنجم ده است . اين حكم هر چند بديهى است اما با اين همه ، احتياج به حد وسط دارد . زيرا ده ، به پنج و دو تقسيم شده و هر عددى كه مقسومِ آن ، پنج برابرِ خودش باشد آن عدد ، يك پنجم آن مقسوم است ؛ نتيجه مىگيريم كه دو ، يك پنجم ده است . اين فطرت عقل است و در قضاياى استدلالى به كار مىرود .
فطرت دل يعنى انسان بر حسب غريزه و خلقت خود خداجو آفريده شده است .
خداجويى مانند ساير غرايز در باطن آدمى نهاده شده ؛ همچون غريزهء ميل كودك به مادر .
اين غريزه ، قائم به آگاهى نفس است و به صورت غير شعورى در بشر وجود دارد بدون اينكه انعكاسى از اين ميل در سطح شعور ظاهرى باشد .
همچو ميل كودكان با مادران * بهر ميل خود نداند در لبان « 1 »
جزءِ عقلِ اين از آن عقل كل است * جنبش اين سايه زان شاخ گل است
غريزهء ، خداخواهى نوعى جاذبهء معنوى ميان كانون دل و احساسات انسان از يك طرف و كانون هستى و مبدأ اعلى از طرف ديگر است .
وجود دو « من » در انسان
روان شناسان اسلامى به نور اسلام به اين حقيقت پى بردهاند كه هر انسانى غير از « من » ظاهرى ، « من » ديگرى در وجودش مستتر است و او را خواست و نوايى ديگر بوده و
هامش
( 1 ) . لبان : شيرخوارى .