ندارد ، از همديگر جدا مىشود . اين خود جهل و نادانى به ذاتى است كه متعالى از هرگونه حد است .
وَ مَن اشارَ إليهِ فَقَد حَدَّه ؛
هر كس به او اشارهء عقلى نمود او را محدود ساخته است ؛ زيرا لازمهء اشاره ، انفصال مُشير از مشاراليه است و اشاره بعدى ميان آن دو ، كه از مشير شروع مىشود و به مشاراليه ختم مىشود ايجاد مىنمايد . پس اشاره ، موجب پيدايش حد است .
وَمَن حَدَّه فَقد عَدَّه ؛
هر كس او را محدود نمود او را واحد عددى قرار داده ؛ زيرا گفتيم :
پيدايش عدد و شماره از انقسام و انعزال وجودى است و خدا بزرگتر از آن است .
بدين سان مىبينيم كه وجود مقدس اميرالمؤمنين عليه السلام وحدت عددى را از ذات احديت ، نفى مىفرمايد .
برهان قرآن در توحيد
در مقدمه گذشت كه اختلاف يكتا پرستان و مشركان در آن نيست كه آيا دو واجبالوجود مستقل در ايجاد ، وجود دارد يا نه ؟ بلكه اختلاف در آن است كه معبود يكى است يا نه ؟ بتپرستان و مشركان مىگويند كه تدبير جهان آفرينش بر حسب طبقات اجزاى آن به موجودات بلند پايهاى واگذار شده كه نزد پروردگار جهان منزلتى بس عظيم دارند و لازم است به پرستش آنها قيام نمود تا پرستندگان ، خود را نزد واجب الوجوب شفاعت نمايند و آنها واسطهء نزديكى به درگاه او گردند . مثلًا تدبير آسمان و درياها و خشكىها و انسان به موجوات شريف سپرده شده كه آنها مدبّرِ زيردستان خود بوده و خداى واجب الوجود ، خداى خدايان است . چنان كه از اين آيات استفاده مىشود :
« وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ العَزِيزُ العَلِيمُ » ؛ « 1 »
اگر از مشركان سؤال كنى : آنكه آسمانها و زمين را آفريده كيست ؟ حتماً در جواب مىگويند : آنها را خداى عزيز و دانا آفريده است .
هامش
( 1 ) . زخرف ( 43 ) آيهء 9 .