مسلمانان ، در اين اعتقاد شريك هستند . بالأخره هركسى كه اعتقاد و علم به خدا داشته و به آن اكتفا نمايد و از تعبد و تسليم و خضوع در برابر او سرپيچى كند به او علم دارد .
بنابراين مراد از دين در برابر نداشتن آن است كه انكار خدا باشد .
2 .
و كمالُ معرفتهِ التصديقُ به ؛
معرفت و شناسايى كامل به او عبارت است از تصديق .
در مرحلهء عمل تصديق به ذات احديت موجب آن است كه در پرستش و عبوديت نسبت به او خاضع گردد و تنها به اعتقاد اكتفا ننمايد و در عمل نيز اعتقادش را تصديق واثبات نمايد . روحاً و جسماً نسبت به او خضوع نمايد . اين است ايمانى كه در نهان و آشكار شخص مؤمن ، حاكم است واضح است وقتى كه علم به چيزى تعلق يافت كه اثرش رفتار خارجى است ، تا آن اثر نباشد علم كامل نيست و به همين جهت در نهج البلاغه مىفرمايد :
لاتَجعَلُوا عِلمَكُم جَهلًا ، وَ يَقِينَكُم شَكّاً ، إذا عَلِمتُم فَاعْمَلُوا ، وَ إذَا اسْتَيقَنتُم فَاقْدِمُوا ؛
علمتان را به نادانى تبديل نكنيد و يقينتان را مانند شك نسازيد . هر وقت علم و دانش حاصل شد ، طبق آن عمل كنيد و اگر به چيزى يقين نموديد اقدام نماييد . علم ، مقدمهء عمل است . اگر عمل صورت نگرفت نادانى خواهد بود و بايد اثر آن در عمل ظاهر گردد .
بنابراين كسى كه ايمان دارد و طبق اعتقادِ علمى خود ، عمل مىنمايد در برابر حق متعال پرستش مىنمايد يعنى پرستش كننده است . در مقابل ، كسى كه مطابق اعتقاد خود رفتار نمىكند ، ملحد است .
3 .
كمالُ التصديقِ به توحيدُهُ ؛
تصديق و صادق ساختن به واسطهء عمل ، در صورتى است كه همراه با توحيد باشد .
توحيد او يعنى اثبات اعتقاد به اين كه ذات احديت يگانه و فرد است و شريكى ندارد و در اين مرحله اديان توحيدى كه ذات احدى را از شرك مبرّا مىداند نسبت به اديانى كه به تعدد خدايان قائل هستند امتياز پيدا مىكنند . خضوع عملى به خدا كه تصديق است اگر چه با اثبات شريك سازگار است زيرا بتپرستان ، خدا و بتها را پرستش مىنمايند اما خضوع نسبت به خدا و پرستش او تا از غير او نفى نشود خضوع ، كامل و تمام نيست .
خضوع نسبت به چيزى در مقابل خدا در حقيقت اعراض از خدا و تا حدى در معناى گردن فرازى در برابر اوست . پس تصديق خدا و خضوع در برابرش كامل نيست مگر اين كه
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 170
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص١٧٠