آيا ارباب و خدايان پراكنده خوباند و يا خداى واحد و قهار ؟ شما جز اسمهايى كه خود و پدرانتان ناميدهايد نمىپرستيديد .
در اين آيه ذات احديت به وحدتى توصيف شده كه قاهر و غالب به همهء حدهاست و براى غير او مانند اسم بىمسمّى است زيرا خدا ، واحد قهار است كه همهء كمالات را دارد و مجالى براى [ فرض ] كمال ديگرى نيست . به همين طريق و روش صرف مالكيت براى اوست ؛ زيرا هر ملكيت ديگرى فرض شود خدا همان كمال را به نحو اتمّ و اولى دارد و اگر مالك ديگرى هم فرض شود ، مالكيت خداوند احاطهء قيومى و قهارى دارد و از جهت نفس كمال همان است و مالكيت صرف او مجال فرض مالكيت براى ديگرى نمىگذارد .
وحدت حقه در روايات
شيخ صدوق در كتاب معانى الأخبار ، به سندى و در كتاب توحيد و خصال از مقدام بن شريح بن هانى از پدرش روايت كرده كه در جنگ جمل اعرابىاى به پا خاست و گفت : يا اميرالمؤمنين ! مىگويى خدا يكتاست ؟ راوى مىگويد : در پى اين سؤال مردم به اعرابى حمله ور شدند كه اى مرد ! مگر نمىبينى اميرالمؤمنين مشغول جنگ است و حواسش جمع نيست ؟ ( البته به تصور خودشان كه از باطن ولايت كليه خبر نداشتند ) راوى مىگويد : اميرالمؤمنين فرمود : كارى به او نداشته باشيد و بگذاريد به سؤال خود ادامه دهد ؛ زيرا اين سؤال هماهنگ با هدفى است كه ما براى پيش برد آن مشغول اين جنگ هستيم . « 1 »
هامش
( 1 ) . از اين جا معلوم مىشود كه در اسلام بايد توحيد در همهء شؤون و اوضاع و بالأخص حكومت دخالت نمايد و چون طلحه و زبير به توحيد در حكومت و اينكه آن را بايد فقط خدا معين نمايد - نه غير او - قائل نبودند و با اقرار به كلمهء توحيد در باطن مشرك بودند اگر چه ظاهراً در زمرهء موحدان به شمار مىآمدند ، جنگ مولى با آنان در حقيقت جنگ شرك و توحيد است و چون آنان به تأويل توحيد ( كه در مباحث آينده بحث مىشود ) قائل نبودند رسول اكرم صلى الله عليه و آله به مولاى متقيان عليه السلام فرمودند : يا عليّ تُقاتِل بَعدي على التّأويل ؛ يا على بعد از من بر تأويل جنگ خواهى نمود . خلاصه اين كه تا توحيد در همهء شؤون و بالأخص در حكومت مسلمانان فرمانروا نباشد همچنان گرفتار شرك هستند ؛ اگر چه كتابهايى پيرامون توحيد تصنيف نمايند .