به زنديق فرمود : حال كه پرسيدى بايد بگويم : « 1 »
إِنَّهُ سَميعٌ بِكُلِّهِ لاأنَّ الكُلَّ مِنهُ لَهُ بَعضٌ ؛
اگر گفتيم كه او شنوا ست يعنى احاطه ذات او به كمال شنوايى است بدون داشتن حد و بعض بودن .
پس ذاتش عين سمع است نه آنكه ذاتش مشتمل بر يك كمال جداگانه و محدود شنيدن است . خلاصه آنكه به گفته شيخ اشراق :
صرف الشيء لا يتثنَّى و لا يتكرر ؛
آنچه كه خالص فرض شود نه دو ، مىشود و نه مكرر مىگردد و صِرف شىء قبول تكرار نمىكند .
با چنين توحيدى است كه ما مىتوانيم از سه گانه پرستى كه مسيحيت قائل است رهايى يابيم ؛ زيرا آنها مىگويند : در مورد خدا به سه گانگى معتقديم . يعنى مثل اين است كه انسانى را به زنده و دانا بودن توصيف كنيم ؛ زيرا در عين اين كه يكانسان است در همان حال ، سه چيز است :
انسان ، زنده و دانا . خدا همچنين است كه اب و ابن و روح يعنى ذات و علم و حيات است . خلاصه آنكه آنها نيز به وحدت عددى قائل هستند كه هيچ كثرتى را نفى نمىكند .
يعنى خدا در ذات و كمال ، غير از علم و غير از حيات است ، مانند انسان زنده و داناست اما چون به يك وجود موجود شدهاند پس يكى هستند .
ما با فراگيرى از قرآن همان وحدت را در ذات كبريايى قائل شديم كه با آن فرض هر كثرتى محال است ؛ چه در ذات و چه در صفات ، و هر كمالى كه مافوقِ از حد تصور شود عين ديگرى است . پس ذاتش عين صفات و هر صفت عين صفت ديگرى است ، به همين جهت آياتى كه ذات اقدس رابه قهاريت توصيف مىكند اوّل به وحدت وصف كرده سپس به قهاريت ؛ تا معلوم باشد وحدت او چنان است كه مجال فرض براى مثل داشتن نيست تا چه رسد كه در خارج ، مثل تحقق يابد و بهرهاى از وجود ، داشته باشد . چنان كه مىفرمايد :
« أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الواحِدُ القَهّارُ * ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ » ؛ « 2 »
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 14 .
( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 40 .