المُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ » ؛ « 1 » اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست تو پناهش بده .
در آيه هم « أحد » شامل دو و بيشتر است و هيچ عددى از حكم أحد خارج نيست ؛ زيرا جماعت هم از أحد است . پس هرگاه لفظ « أحد » استعمال شد امكان فرض تعدد را بر طرف مىسازد . بنابراين استعمال « أحد » در آيهء « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ . . . » بدون قيد اضافه و توصيف ، آن را مىرساند كه هويت ذات مقدس احديت چنان است و فرض مثل را در هويت ذات احدى بر طرف مىسازد ؛ خواه يكى باشد يا زيادتر و بالأخره اگر درست فرض و تعقل نماييم فرض شريك محال است .
به همان مناسبت توصيف به « صمد » شده ؛ زيرا در لغت « صمد » عبارت است از چيزى كه جوف و خلأ مكانى نداشته باشد ؛ و اگر براى آن ذات مقدس حدى بود مسلماً خلأ بود و حال آنكه خدا آثارى از محدوديت را از خود نفى كرده ، مانند متولد شدن از ديگرى (
لم يولد
) و ديگرى را متولد نمودن «
لم يلد
» و نفى مثل و كفو داشتن كه اينها همه از لوازم محدوديت است ؛ و چون اوصاف كمالى او كه به وسيلهء آن توصيف ذات مقدس را مىنماييم محدود است و حقمتعال منزه از هر تقيد و محدوديت است ، فرمود :
« سُبْحانَ اللَّهِ عَمّا يَصِفُونَ * إِلّا عِبادَ اللَّهِ المُخْلَصِينَ » ؛ « 2 » خدا منزه است از آنچه توصيف مىشود ، زيرا معناى كمالى كه خدا را با آن توصيف مىنماييم همه محدود است و خداى متعال بالاتر از حد و قيد است و همان است كه نبى اكرم صلى الله عليه و آله در تسبيح و حمد مشهور خود فرمود :
لاأُحصِي ثَناءاً عَلَيك أنتَ كَما أثنَيتَ عَلى نَفسِك ؛
بار الها ! نمىتوانم به عدد ، ثناى تو را شماره نمايم . تو خود آنطور هستى كه خود ثنا كردى .
لازمهء چنين وحدتى آن است كه هر صفت كمالى كه ( نه از راه محدوديتى كه در مفهوم دارد و جدا از مفهوم ديگر است و خلأ از كمال آن است ) ثابت گرديد صفات كمالى ديگرى را نيز واجد است و هرگز از آنها جدا نيست . مثلًا صفت كمالى سميع بودن ، ممكن است دوگونه توصيف شود : 1 . توصيف عادى ، كه سميع مرتبهاى از كمال است كه
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) آيهء 6 .
( 2 ) . صافات ( 37 ) آيات 159 ، 160 .