در حد خود از مرحلهء كمال بصر و علم و قدرت جدا است و به اين معنا به ممكن اطلاق مىشود . 2 . توصيفى است كمالى ، از جهت خود كمال نه از جهت اين كه محدود است به نبود ديگرى ، به اين معنا به خداى متعال اطلاق مىشود . چنان كه در روايات بسيارى ، از جمله از حضرت باقر عليه السلام وارد شده :
قالَ : - جُعِلتُ فداكَ - يَزعَمُ قِومٌ مِن أهلِ العراقِ أنَّه يَسمَعُ بِغَيرِ الّذِي يُبْصِرُ ويُبصِرُ به غير الذي يَسمَعُ . قَالَ : فَقَالَ : كَذَبُوا ، وَ ألحَدُوا ، وَ شَبَّهُوا ، تَعالى اللّهُ عَنْ ذَلِك إِنَّهُ سَميعٌ بَصيرٌ : يَسمَعُ بِما يُبصرُ و يُبصِرُ بِما يَسمَعُ ، قال : قُلتُ : يَزعَمُونَ أنَّهُ بَصيرٌ عَلى ما يَعقِلُونَهُ . قالَ : فَقالَ : تَعالى اللّهُ انَّما يعقِلُ ما كانَ بِصِفَةِ المَخلُوقِ وَ لَيسَ اللّهُ كَذلِك ؛ « 1 »
راوى مىگويد : به امام عرض كردم : فدايت شوم جمعى از عراقيان مىگويند : او ( خدا ) مىشنود از غير جهت كمالى كه با آن مىبيند ( چنان كه در حيوان و انسان كمال بصر غير از سمع است ) و مىبيند ، از غير جهت كمالى كه با آن مىشنود . امام فرمود : ( عراقىها ) دروغ گفتهاند و ملحد شدهاند و خدا را در صفات به مخلوق تشبيه كردهاند . خدا بالاتر از آن است .
مسلماً سميع و بصير است با همان صفت كمالى كه مىبيند در عين حال با همان مىشنود و با همان كه مىگويند : مىبيند . راوى مىگويد : گفتم : بصير بودن خدا همانگونهاى است كه آنها مىفهمند . امام فرمود : خدا بزرگتر از آن است كه به صفت مخلوق خود كه محدود است درك شود و خدا چنين نيست كه صفتش قابل حد باشد .
پس در ذات خدا ممكن نيست كه سمع فاقد كمال بصر باشد و بصر فاقد كمال سمع باشد ؛ زيرا محدود مىگردد ، بلكه سميع است به عين همان كه بصير است ؛ قادر است در عين آنكه عالم است . چيزى كه هست قهراً اين صفات از جهت كمالى نه از جهت حدى و نداستن و فاقد بودن كمال غير ، منطبق و يا به تعبير معصوم عليه السلام بر آن ذات واقع مىگردند .
چنان كه آدمى كمال حيوان و نبات را دارد اما جهت محدوديت آن را ندارد .
همچنين در كافى از هشام بن حكم از حضرت امام صادق عليه السلام نقل مىفرمايد كه امام عليه السلام
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 84 .