خداى متعال است كه به غير ، كمال مىبخشد ؛ اما نه بهگونهاى كه از كمال ربوبى خودش كاسته شود و از آنچه بخشيده دور و منعزل گردد . چنان كه در بخششهاى ما چنان است .
بنابراين هر كمالى را كه در جايى و يا در چيزى يافتيم كه در ظاهر در برابر خدا تصور شود همان كمال به سبب احاطهء كمالى او - جلَّ شأنه - به كمال محدود ، از آن او مىباشد و همين كمال محدود از آن خداست و كمالى را كه محدود دارد براى ذات احديت ثابت است . « ذَلِك بِأنَّ اللّهَ هُوَ الحقُّ وَأَنَّ مما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الباطِلُ » ؛ « 1 » زيرا او حق است و جز او باطل است كه از خود هيچ ندارد و چيزى را مالك نيست . آرى ، « لايَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرّاً وَلانَفْعاً وَلايَمْلِكُونَ مَوْتاً وَلا حَيوةً وَلا نُشُوراً » ؛ « 2 » آنان توانايى ندارند كه از جانهاى خود ضررى را دفع كرده و سودى را به خود جلب كنند و نه مرگ را از خود رانده و نه خود را زنده نگه دارند .
همين بىانتها و قاهر بودن در همهء شؤون ذات و صفات است كه موجب نفى وحدت عددى است ؛ زيرا اگر او واحد عددى مىبود يعنى موجود محدودى بود كه به ديگر موجودات محيط نبود صحيح بود كه عقل مانندى را - كه دومى باشد - براى آن فرض نمايد تا مثل و همتايى براى او باشد ؛ خواه وقوع آن شىء در خارج ممكن باشد يا محال .
نتيجه و تفسير سورهء توحيد
خلاصه خداى متعال واحد است ، يعنى وجودى است كه نمىتوان آن را به حدى محدود داشت و در نتيجه نمىتوان در خارج فرض ديگرى را براى او نمود . شايد معناى سورهء توحيد « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللّه الصَمَدُ . . . » همين است . زيرا لفظ « احد » امكان فرض ديگرى را بر طرف مىسازد . مثلًا در نفى مىگوييم :
ما جاءَني أحدٌ
يعنى هيچ كس پيش من نيامد ؛ خواه يك نفر باشد يا بيشتر . در اثبات نيز همين معنا را دارد : « وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ
هامش
( 1 ) . حج ( 22 ) آيه 62 .
( 2 ) . فرقان ( 25 ) آيهء 3 .