با پىگيرى بىامان ، لحاظ شده يعنى نمىتوان با گوشهگيرى در انتظار وعدهء الهى بود .
وعدهء بهشت به افرادى داده مىشود كه پس از خود سازى جامعه ساز باشند و براى پياده كردن اين افكار سازنده فداكارى نمايند و براى تحقق بخشيدن آنها با اختيار خود مهاجرت نمايند ؛ در جامعه منشأ اثر باشند و در اثر تصادم افكار از اقليت خود نهراسند - اگر چه آنها را از خانه و وطن تبعيد نمايند - در راه خدا رنج و اذيتها بكشند و جنگ و پيكار نموده و كشته شوند .
خلاصه ، تنها فكر و ذكر كنار كشيدن پذيرفته نيست و موجب آمرزش و رسيدن به وعدهها نمىباشد . اميرالمؤمنين عليه السلام از تربيت شدگان مكتب قرآن ياد مىفرمايد :
أينَ القَومُ الَّذينَ دُعُوا إِلى الإسلامِ فَقَبِلُوُه ؟ ، وَ قَرَئُوا القُرآنَ فأحْكَمُوهُ ، وَ هيَّجُوا إِلى الجِهادِ فَوَلِهُوا وَ لَهَ اللِّقاحِ إِلى أولادِها ، وَ سَلَبُوا السُيُوفَ مِنْ أغْمادِها .
وَ أخَذُوا بِأطْرافِ الأرضِ زَحْفاً زَخفاً وَ صَفّاً صَفّاً بعضٌ هَلَكَ وَ بَعضٌ نجا لا يُبَشّرُونَ بِالأحْياءِ وَ لايُعزّونَ عَنِ المَوتى ؛ « 1 »
كجا هستند آن دستهاى كه به اسلام خوانده شدند و آن را پذيرفتند ؟ و قرآن را خواندند و با عمل خود آن را محكم نمودند ؟ آنان وقتى كه به جنگ با دشمن فراخوانده مىشدند بسان ماده شترى كه از بچهاش دور مانده با شوق به پيكار مىآمدند ، شمشير از نيام كشيده گروه گروه در مرزهاى اسلامى و با صفوفى متشكل در پيكار بودند ؛ بعضى كشته شدند و بعضى ديگر نجات يافتند . اما چون مرگ در راه خدا بهتر از زندگى بود هرگز از نجات يافتن خوشحال و از شهادت رفقايشان غمگين نبودند .
جامعهء اسلام با فاصله گرفتن از قرآن كريم و آثار صحيح اهل بيت عليهم السلام گرفتار همان وضعى شدند كه قرآن كريم ياد كرده :
« إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِى شَىءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ » ؛ « 2 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 121 .
( 2 ) . انعام ( 6 ) آيهء 159 .