كتاب آسمانى اسلام سعى دارد كه وابستگى آدمى را به هدف اعلى و مقصد عالى يعنى ذات ربوبى قرار دهد . زيرا قرآن بالاصاله ؛ به جز ذات مقدس ربوبى به حقيقت ديگرى اعتراف ندارد .
« ذ لِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الحَقُّ » ؛ « 1 » فقط اوست كه جاودانه و بالاصاله پايدار است . كمالى جز او - كه مجمع و مظهر همهء خوبىها و صفات است - نيست . همهء خوبىها و نيكىها و زيبايى و شكوه و بزرگى و دانايى و قدرت و . . . بالأخره از اوست و اگر در غير او هم پيدا شود رشحهاى از كمال بىانتهاى اوست و جز صفات و اسماى كمال او چيز ديگرى نيست . قرآن كريم همهء جهات را به او و صفات و اسماى حسناى او برمىگرداند .
در حقيقت در منطق قرآن اصول و مبناى دين يكى است و آن توحيد و شناسايى خداست .
برگشت اصول پنج گانه دين به توحيد
برگشت اصول پنچ گانه اعتقادى نيز به توحيد است . چه اين كه خدا چون قهار است هيچ حدى از هستى نمىتواند او را محدود كند و گرنه لازم مىآيد كه مقهور شود . پس هر كاملتر و بهترى در اوست . عدل نيز با يگانگى و توحيد مرادف است . زيرا قائم بالقسط است « شَهِدَ اللَّهُ أَ نَّهُ لا إِلهَ إِلّا هُوَ وَالْمَلائِكَةُ وَأُولُوا العِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ » ؛ « 2 » خدا و فرشتگان و صاحبان علم گواهى مىدهند كه جز او خدايى كه بر عدالت پايدار باشد وجود ندارد . زيرا ظلم ، از جهل و ضعف و خلأ سرچشمه مىگيرد . خداى واحد قهار خلئى ندارد كه ظلم كند .
نبوت و مسئله فرستادن پيامبر آن است كه چون حكيم است و به فرمايش امام صادق عليه السلام :
إِنَّا لَمَّا أثبَتنا أنَّ لَنا خالِقاً صانعاً مُتَعالِياً عَنَّا وَ عَن جَميِع ما خَلَقَ وَ كَانَ ذلِك الصَّانِعُ حَكِيماً مُتَعالِياًثَبَتَ أنَّ لَهُ سُفَراء في خَلقِهِ ؛ « 3 »
بعد از اثبات خدا و اين كه ما خدايى خالق و بالاتر از ما و از همهء مخلوقات داريم و هم صانع و حكيم متعال است ، ناچار ثابت مىشود كه بايد نمايندگانى بفرستد .
هامش
( 1 ) . حج ( 22 ) آيهء 6 .
( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 18 .
( 3 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 168 .