والطّاغُوتِ » ؛ « 1 » آيا نمىبينى افرادى كه بهرهاى از كتاب به آنها داده شده ، آنها به جبت و طاغوت گرويدند و آنها را ولىّ امر خود دانستند .
در آيهء ديگر مىفرمايد : « وَجَعَلَ مِنْهُمُ القِرَدَةَ وَالخَنازِيرَ وَعَبَدَ الطّاغُوتَ » ؛ « 2 » عدهاى از آنها را ( بنى اسرائيل ) بوزينه و خوك و پرستندگان طاغوت قرار داديم . مسلماً پيروان انجيل و يا تورات رسماً بتى را نمىپرستيدند بلكه از نظامى كه در برابر تورات و انجيل قرار داشت و در قانونگذار و حكمران آن نظام بيزارى نمىجستند .
باز در آيهء ديگر مىفرمايد :
« أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلى الطّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِيداً « 3 » . . . فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً » ؛ « 4 »
اى پيامبر ! آيا نمىبينى اشخاصى را كه گمان مىكنند به آنچه كه بر تو و بر پيش از تو فرستاده شده ايمان آوردهاند و قصد دارند طاغوت را دادرس قرار دهند ؛ در حالىكه مأموريت دارند به آن كافر شوند و شيطان مىخواهد آنها را به گمراهىِ دور گمراه سازند ؟ اما نه ، به پروردگارت سوگند ! ايمان نمىآورند تا تو را در آنچه كه اختلاف دارند دادرس قرار دهند و از فرمان تو احساس نارضايتى ننمايند و در كمال تسليم باشند .
از مجموع اين چند آيه امورى روشن مىشود .
1 . ايمان به توحيد نه آن است كه فقط به يگانگى ذات احديت اعتقاد داشته باشيم بلكه ايمان مركّب از برانداختن طاغوت و سپس ايمان به خدا است .
2 . ايمان عبارت از اين است كه ديگرى را متصرف و ولىّ در امور خود دانستن .
3 . طاغوت ، هر متجاوز از حدى است كه در برابر خدا قرار گيرد .
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) آيهء 51 .
( 2 )
( 3 ) 2 و . همان ، آيهء 60 .
( 4 ) . همان ، آيهء 64 .