تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راه رستگارى (كند و كاوى در باب ايمان و اسلام) (فارسى) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
و در كتاب صحيح ترمذى آمده است : سُئِلَ ابنُ عُمرَ عَنها فَأحَلَّها ، فَقِيل : أَبُوك نَهَى عَنها ، فَقالَ : النَّبيُّ وَضَعَها أفَتَتْرُكُ السُّنة تَتَّبِعُ قَولَ أبي ؛ از عبداللّه عمر دربارهء متعه سؤال شد ، او حكم به جواز آن داد . به وى گفتند : پدرت از آن نهى كرده بود ! گفت : پيامبر آن را وضع كرده است ، آيا سنّت پيامبر را رها مىكنيد و از سخن پدرم اطاعت مىنماييد ؟ « 1 » و در نتيجهء روش اين خلفا در امر تشريع ، زمينه‌اى فراهم شد تا پس از آنان ، فتواىِ مبتنى بر قياس و رأى ، در برخى از مذاهب اسلامى مشروع شناخته شود .

مفهوم بدعت در اسلام

در قرآن واژهء « بدعت » استعمال نشده است ، ولى بِدْع ، بديع و بَدَعَ - كه هر سه از يك ريشه هستند - در قرآن كريم به كار رفته‌اند . « بدع الشّيء بدعاً و ابتداعاً » يعنى ايجاد و ابتداى چيزى بدون گرفتن آن از چيز ديگر . بنابراين ، بدعت در لغت به چيزى اطلاق مىشود كه بدون گرفته شدن از چيزى ايجاد شود . قرآن كريم مىفرمايد : « قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَما أَدْرِى ما يُفْعَلُ بِى وَلا بِكُمْ » « 2 » ؛ بگو من از ميان پيامبران ، نوباوه‌اى نيستم - كه در اساس آورده‌هايش ، چيز تازه‌اى كه بر روش پيامبران گذشته نباشد ، يافت شود - و نمىدانم با من و شما چه خواهد شد . « بديع » كه از اسمأ الحسناى خداوند است نيز به همين معنا است ؛ يعنى
هامش
( 1 ) . صراط مستقيم ، ج 3 ، ص 269 ( 2 ) . احقاف ( 46 ) آيهء 9