تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
نعم فيما اذا كان احراز كون المطلق في مقام البيان بالاصل كان من التّوفيق بينهما حمله على أنّه سيق في مقام الاهمال على خلاف مقتضى الاصل ، فافهم [ 1 ] .
شرح
مشهور گفتيد حمل مقيّد بر استحباب ، موجب تصرّف در معناى صيغهء امر است . [ 1 ] - مصنّف رحمه اللّه در يك مورد با مدافعين از مشهور مماشات مىكنند . توضيح ذلك : مقدّمه : گفتيم براى تمسّك به اطلاق بايد مقدّمات سه‌گانهء حكمت ، تمام و كامل باشد . يكى از آن مقدّمات ، اين بود كه متكلّم در مقام بيان باشد كه گفتيم مقدّمه مذكور از دو طريق ، ممكن است اثبات شود . الف : گاهى « بالوجدان » احراز مىكنيم كه مولا در مقام بيان بوده . ب : ممكن است در صورت ترديد با تمسّك به « اصل عقلائى » اثبات نمائيم ، متكلّم در مقام بيان بوده . در صورت ترديد در بيان و عدم البيان اگر از طريق اصل عقلائى احراز نمائيم مولا در مقام بيان بوده ، چنانچه با مقيّدى مواجه شويم ، بعيد نيست از مدافعين مشهور بپذيريم كه وجود دليل مقيّد ، كاشف از اين است كه مولا از ابتدا در مقام بيان نبوده زيرا ما هم كه « بالوجدان » احراز نكرديم او در مقام بيان بوده « 1 » بلكه از طريق اصل عقلائى ، « بيان » مولا را احراز نموديم لذا مىگوئيم اصل عقلائى در موردى كارساز است كه دليل مقيّدى نباشد و چنانچه با مقيّدى مواجه شويم ، كاشف از اين است كه مولا در دليل مطلق در مقام بيان نبوده . قوله : « فافهم » . اگر با اصل عقلائى هم « بيان » را احراز نمائيم چنانچه با مقيّدى مواجه شويم ، كاشف از اين نيست كه متكلّم در مقام بيان نبوده و شاهدش اين است كه :
هامش
( 1 ) - لذا مىگوئيم : يكى از طرق جمع بين مطلق و مقيد ، اين است : « حمل المطلق على كونه مسوقا فى مقام الاهمال فيكون المقيد بيانا له » .