تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
شرح
ب : احتمال ديگرى كه در اسماء اجناس ، جريان دارد اين است كه به صورت « لا به شرط قسمى » باشد يعنى : انسان براى ماهيّت ملحوظه ، وضع شده منتها از اين جهت ملحوظ است كه چيزى همراهش نباشد - عنوان ملحوظيّت هم ضميمهء موضوع له مىباشد . احتمال مذكور هم مردود است زيرا : ملحوظيّت ، شأن وجود ذهنى است ، انسان مقيّد به لحاظ ، يعنى : انسان مقيّد به ذهن ، با توجه به اين مسئله ، چگونه مىتوان انسان مقيّد به ذهن را با زيد ، منطبق نمود . وجود خارجى با وجود ذهنى ، متباين است در اين صورت ، چگونه انسان مقيّد به امر ذهنى ، مىتواند با وجود خارجى اتّحاد پيدا كند . نتيجتا از قضيّهء « زيد انسان » و اتّحادى كه بين زيد و انسان ، محقّق است ، كشف مىكنيم كه « انسان » - و اسم جنس - فقط براى ذات و نفس ماهيّت ، وضع شده كه اصطلاحا از آن به « لا به شرط » مقسمى تعبير مىكنيم . خلاصه : اسم جنس براى ذات ماهيت ، بدون هيچ قيد و شرطى وضع شده « 1 » و حتى قيد
هامش
خلاصه : بين زيد جزئى و انسان مقيد به قيد عموم ، اتحاد ، تصور نمىشود ، يكى مقيد به خصوص است و ديگرى مقيد به عموم . ( 1 ) - الف : اگر قيدى - مانند شمول و سريان و لو به نحو عموم بدلى - همراه آن لحاظ مىشد ، عنوان « به شرط شىء » پيدا مىكرد - ذات اسم جنس ، داراى عموم و ارسال است بدون اينكه قيد ارسال در موضوع له اخذ شده باشد . ب : عنوان « عدم لحاظ شىء معه » در معنا و موضوع له اسم جنس ، اخذ نشده و اگر عنوان مذكور در اسم جنس ، مأخوذ مىشد ، ماهيت ، « لا به شرط » بود - به « لا به شرط » مقيد مىشد - و اگر به « لا به شرط » تقيد پيدا كند ، عنوانش « لا به شرط قسمى » مىباشد . تذكر : مصنّف رحمه اللّه در تعريف اسم جنس فرمودند : « لا ريب انها موضوعة لمفاهيمها بما هى مبهمة مهملة . . . » . سؤال : چرا ايشان اصرار دارند كه موضوع له ، « نفس المعنى » بدون هيچ قيد و شرطى باشد - حتى به