تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
القسمي ، فانّه كلّيّ عقليّ « 1 » لا موطن له الا الذّهن لا يكاد يمكن صدقه و انطباقه عليها ، بداهة أنّ مناطه الاتّحاد بحسب الوجود خارجا فكيف يمكن أن يتّحد معها ما لا وجود له الا ذهنا [ 1 ] .
شرح

موضوع له اسم جنس

[ 1 ] - سؤال : موضوع له اسم جنس چيست ؟ جواب : اسم جنس براى ذات ماهيّت ، بدون هيچ قيد و شرطى وضع شده و حتّى قيد « لا به شرطى » در معناى آن ، هيچ‌گونه مدخليّتى ندارد . تذكّر : براى توضيح كلام مصنّف به بيان چهار عنوان - « به شرط شىء » ، « به شرط لا » ، « لا به شرط مقسمى » و « لا به شرط قسمى » - مىپردازيم تا مشخّص شود ، اسامى اجناس از كداميك اقسام چهارگانه مىباشد . الف : « به شرط شىء » : گاهى ماهيّت ، به يك قيد وجودى مقيّد است ، كأنّ در باب نكره ، چنين است : مثلا موضوع له « رجل » ، ماهيّت رجل « مقيّدا بقيد الوحدة » مىباشد . ب : « به شرط لا » : ماهيّت مقيّد به قيد عدمى را گويند يعنى : مشروط بر اين است كه شىء ديگرى همراه آن نباشد . ج : « لا به شرط » : آن است كه به شىء وجودى يا عدمى مشروط نيست كه خود بر دو قسم است : 1 - « لا به شرط قسمى » ، آن است كه نفس عنوان « لا به شرطى » در ماهيّت ، لحاظ شده « 2 » يعنى : فرضا هنگامى كه « واضع » ، ماهيّت را ملاحظه كرده ، عنوان لا به شرطى را هم با آن لحاظ نموده در حقيقت « لا به شرط قسمى » همان ماهيّت ملحوظ « لا به شرط » است . 2 - « لا به شرط مقسمى » « 3 » ، يعنى ذات ماهيّت ، ماهيّت ، بدون هيچ قيد و شرطى ، حتّى
هامش
( 1 ) - مصنف رحمه اللّه اصطلاحى دارند كه مخصوص خودشان هست و در بحث « حروف » هم به آن اشاره كرديم كه : هر چيزى كه به امر ذهنى ، مربوط و مقيد باشد ، كلى عقلى هست و حال آنكه در علم « منطق » ، كلّى عقلى را به همان وصف كلّيّت اطلاق مىكنند و . . . ( 2 ) - كأن « ملحوظيت » هم قيد ماهيت است يعنى : ملحوظ است به اينكه چيزى همراه آن نباشد . ( 3 ) - در اين قسم اصلا لحاظ و ملحوظيت ، مطرح نيست .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 528 | الشيخ فاضل اللنكراني