تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
شرح
تجريدى اعمال كرده و از تقيّد اسم جنس - مانند اسامه - به امر ذهنى صرف‌نظر كرده باشيد ، كأنّ بايد تبعيضى در معناى آن قائل شويد تا با اسد موجود در خارج اتّحاد پيدا كند « 1 » درحالىكه مسئله به آن كيفيّت نيست و شما « بالوجدان » مىدانيد قضيّهء حمليّهء « هذا اسد » و « هذا اسامة » در يك رديف هستند ، همان‌طور كه در قضيّهء اوّل ، نيازى به تجريد و عنايت نيست در قضيّهء « هذا اسامة » هم نيازى به عنايت و تصرّف نمىباشد . 2 « 2 » - آيا در قضاياى حمليّه و استعمالات عرفيّه مىتوان پيوسته ، قائل به تجريد شد و گفت تمام آن‌ها مبتنى بر القاء قيد ذهنى از معناى علم جنس است ؟ خير ! 3 - انگيزهء واضع حكيم چيست كه اسم جنس - مانند اسامه - را براى معناى مقيّد به ذهن وضع نمايد درحالىكه او مىداند نوعا در قضاياى حمليّه بايد آن قيد حذف شود تا قضيّهء حمليّه تحقّق پيدا كند ، اگر چنان باشد ، واضع ، مردم را در زحمت قرار داده و اين مسئله با مقام حكمت او هيچ‌گونه تناسبى ندارد لذا مىگوئيم : موضوع له اسم جنس با علم جنس فرقى ندارد « 3 » الّا اينكه : اسم جنس ، فاقد تعريف است امّا در علم جنس ، تعريف لفظى وجود دارد بدون اينكه آن تعريف از معنا ناشى شده باشد .
هامش
اتحاد پيدا كند مثلا آنچه كه خارجا مىتواند با زيد ، متحد شود ، نفس ماهيت است و چنانچه تقيد ذهنى داشته باشد ، معقول نيست با زيد خارجى اتحاد پيدا كند . ( 1 ) - به نظر مصنف ، اسامه طبق معناى مشهور - براى اسم جنس - « كلى عقلى » و مقيد به تعين ذهنى مىباشد . مصنف ، اصطلاحى دارند كه مخصوص خودشان هست يعنى : هر چيزى كه به امر ذهنى ، مربوط و مقيد باشد اصطلاحا كلى عقلى هست درحالىكه در « منطق » كلى عقلى را به همان وصف كليت اطلاق مىكنند . ( 2 ) - دليل دوم ، مكمل دليل اول است - نگارنده . ( 3 ) - يعنى : موضوع له ، نفس ماهيت مبهمه مىباشد بدون اينكه قيدى داشته باشد .