و انّما نسب اليه تعالى البداء مع أنّه في الحقيقة الابداء ، لكمال شباهة إبدائه تعالى كذلك بالبداء في غيره . و فيما ذكرنا كفاية فيما هو المهمّ في باب النّسخ ، و لا داعي الى ذكر تمام ما ذكروه في ذاك الباب ، كما لا يخفى على أولى الالباب [ 1 ] .
شرح
و تكوينيّات به نظرش نمىرسد امّا درعينحال اگر او از آن عالم ، مطّلع شد ، لزومى ندارد تمام خصوصيّات را نقل نمايد « 1 » زيرا همان پيامبرى كه از عالم لوح محفوظ ، مطّلع شده گاهى به واسطهء الهام يا وحى ، فرمانى را اخذ مىنمايد كه بايد يك قسمت از آن بيان شود فرضا بايد مسألهء عذاب گفته شود امّا مصلحت اقتضا نمىكند كه تعليق و شرح آنهم اخبار شود نتيجتا اطّلاع از آن عالم ، يك مطلب است و اخبار يا اظهارش مسألهء ديگرى است - اخبار يا اظهار ، تابع مصلحت در نفس اخبار يا اظهار است .
جمعبندى : « بدا » در تكوينيّات ، مانند « نسخ » در شرعيّات مىباشد و اساسش بر اين است كه : واقع و حقيقت ، تابع دليل ناسخ و امر بعدى مىباشد نتيجتا امرى كه قبلا واقع شده چه بيان حكم باشد چه اخبار به يك امر تكوينى ، در نفس آن اخبار يا اظهار ، مصلحت است بدون اينكه واقعيّت و حقيقت به جريان قبل ، ارتباط پيدا كند .
[ 1 ] - سؤال : چرا در مورد خداوند متعال ، كلمهء « بدا » استعمال مىشود درحالىكه بايد كلمهء « ابداء » بهمعناى اظهار را استعمال نمود ؟
هامش
مأموريت پيدا مىكند ، مسألهاى مانند وقوع عذاب - يا چيز ديگرى را - اخبار نمايد درحالىكه آن امر ، تحقق پيدا نمىكند .
لازم به تذكر است كه آن اظهار - در شرعيّات - يا اخبار - در تكوينيات - واجد مصلحت و حكمتى بوده .
( 1 ) - آيا آنچه را انسان مىداند مصلحت اقتضا مىكند كه بيان نمايد ؟
خير ! بعضى از مطالب و مسائل را انسان مىداند لكن هيچگونه مصلحتى اقتضا نمىكند كه آن را ابراز و اظهار نمايد .