تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
شرح
خصوصيّات در عالم لوح محفوظ ، ثابت است بدون اينكه تعليق يا ابهامى در آن باشد . امّا عالم محو و اثبات : كأنّ بيانگر حوادث مىباشد امّا نه با تمام خصوصيّات ، فرضا مسألهء عذاب قوم حضرت يونس عليه السّلام را بيان مىكند امّا بيانگر اين مسئله نيست كه آن عذاب در صورتى است كه قوم يونس ، توبه و انابه ننمايند و اگر توبه كردند ، عذاب الهى منتفى مىشود . اگر نفس زكيّهء پيامبرى فقط به عالم محو و اثبات ، متّصل شود چه‌بسا او هم به حسب اعتقاد خودش تخيّل نمايد ، عذاب الهى واقع مىشود همان‌طور كه از ناراحتى حضرت يونس - اذ ذهب مغاضبا . . . - چنان استفاده‌اى مىشود كه او عذاب را حتمى و محقّق مىدانسته و به نظرش هيچ‌گونه تعليق و اشتراطى در عذاب نبوده امّا بعد از آنكه عذاب الهى واقع نشد ، حالت غضب و ناراحتى برايش پيدا شد . نتيجتا اگر نبى يا وصيّى با آن عالم ارتباط پيدا كند - كه نوعا انبيا با آن عالم ، مرتبط بودند - آنچه را كه مشاهده نمودند در ذهنشان - كأنّ - به صورت حتمى نمايان مىشود امّا اگر پيامبرى مقام بالاترى داشت « 1 » و نفسش با عالم لوح محفوظ ، اتّصال پيدا كرد - كما ربما يتّفق لخاتم الانبياء و لبعض الاوصياء - تمام واقعيات را - كما هى - ملاحظه مىكند « 2 » و ابهام و تعليقى در حوادث
هامش
( 1 ) - درجات انبيا با يكديگر متفاوت است . ( 2 ) - مع ذلك گاهى در شرعيّات ، حكمى به پيامبرى به صورت وحى ، ابلاغ مىشود كه در دوام و استمرار ، ظهور دارد درحالىكه به حسب واقع ، محدود است و خطاب ديگرى - يعنى : دليل ناسخ - غايت آن را بيان مىكند - درصورتىكه نسخ ، بعد از حضور وقت عمل باشد . با توجه به اينكه گفتيم نسخ ، قبل از حضور وقت عمل هم ممكن است ، صورت ديگرى هم براى نسخ هست كه : گاهى حكمى به پيامبرى وحى مىشود كه در « جدّ » ظهور دارد يعنى : مطلوب خداوند است - مع أنّه لا يكون واقعا بجدّ بل لمجرد الاختبار و الابتلاء . . . در باب تكوينيات كه « حكمى » مطرح نيست گاهى نبى يا وصيّى از طريق وحى يا الهام