الاستمرار و الدّوام ، مع أنّه في الواقع له غاية و أمد يعيّنها بخطاب آخر ، و أخرى بما يكون ظاهرا في الجدّ ، مع أنّه لا يكون واقعا بجدّ ، بل لمجرّد الابتلاء و الاختبار . كما أنّه يؤمر وحيا أو الهاما بالاخبار بوقوع عذاب أو غيره ممّا لا يقع ، لاجل حكمة في هذا الاخبار أو ذاك الاظهار ، فبدا له تعالى بمعنى أنّه يظهر ما أمر نبيّه أو وليّه بعدم اظهاره أولا « 1 » ، و يبدي ما خفي ثانيا « 2 » [ 1 ] .
شرح
در هيچيك از دو صورتش تغير اراده محقّق نمىشود .
« بداء »
[ 1 ] - در تكوينيات - نه احكام شرعيّه - از نسخ به « بدا » تعبير مىكنند . لغتا ظهور بعد از خفا را « بدا » گويند « 3 » . كلمهء « بدا » در تكوينيّات كثيرا استعمال مىشود ، در مواردى كه به حسب تكوين بنا بوده امرى واقع شود و چيزى تحقّق پيدا كند امّا بعدا محقّق نشده از آن به بدا تعبير مىنمايند مانند قضيّهء عذاب در جريان قوم حضرت يونس عليه السّلام كه او به مردم اخطار نمود ، عذاب الهى با فلان خصوصيّات بر شما نازل مىشود امّا در وقت موعود ،هامش
( 1 ) - به حسب ظاهر ، كلمهء « اوّلا » قيد « يظهر » و « ثانيا » قيد « يبدى » مىباشد اما در اين صورت ، معناى عبارت ، صحيح نيست بلكه كلمهء « اوّلا » مربوط به « عدم اظهار » مىباشد يعنى : آنچه را كه اول ، نبى يا وصى ، مأمور بود ، اظهار نكند ، اكنون خداوند متعال اظهار مىنمايد .
( 2 ) - كلمهء « ثانيا » قيد « يبدى » و « يظهر » مىباشد - اى يظهر اللّه ثانيا و يبدى ما خفى - پس كلمهء « ثانيا » در مقابل چيزى است كه اوّلا اظهار نشده .
( 3 ) - در فقه هم گاهى آن كلمه استعمال مىشود مثلا فردى مشغول خواندن نماز شد اما در اثناء صلات برايش مشخص شد كه لباسش متنجس است در اين صورت ، جملهء « بدا له » را استعمال مىنمايند .