تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
كما أنّ خطابه اللفظي لكونه تدريجيّا و متصرّم الوجود « 1 » كان قاصرا عن أن يكون موجها نحو غير من كان بمسمع منه ضرورة . هذا لو قلنا بأنّ الخطاب به مثل
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا *
في الكتاب حقيقة الى غير النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلم بلسانه . و اما اذا قيل بأنه المخاطب و الموجه اليه الكلام حقيقة وحيا أو الهاما ، فلا محيص الا عن كون الاداة في مثله للخطاب الايقاعي و لو مجازا . و عليه لا مجال [ فلا مجال ] لتوهّم اختصاص الحكم المتكفّل له الخطاب بالحاضرين بل يعم المعدومين فضلا عن الغائبين [ 1 ] .
شرح
قصورى در نفس شىء هست ، معنا ندارد كه متعلّق قدرت قرار گيرد ، اجتماع نقيضين ذاتش قصور دارد كه متعلّق قدرت واقع شود به عبارت ديگر اصلا از مقسم قدرت ، دور است ، چيزى كه ذاتا مستحيل و ممتنع است از دائرهء قدرت خداوند ، خارج است . مسألهء تخاطب هم اين‌گونه است كه : اگر مخاطب وجود نداشته باشد ، امكان تخاطب ندارد و لكن عدم امكان مخاطبه ، لطمه‌اى به احاطهء قدرت خداوند وارد نمىكند . خلاصه : از طريق مذكور نمىتوان خطابات الهيّه را تعميم داد كه شرحش بيان شد . [ 1 ] - خطابات لفظيّهء خداوند متعال ، حكم خطابات لفظيّهء من و شما را دارد يعنى : انسان از هر طريقى بشنود ، خواه از طريق رسول اللّه استماع نمايد يا از طريق ديگر ، حكم خطاب لفظى مردمى دارد به اين معنا كه : اگر كسى بخواهد ، بفهمد بايد به اوّل تا آخر آن توجّه كند و اگر متوجّه نباشد ، نمىفهمد و نمىتوان گفت خطابات لفظى ما چون در مسير زمان قرار گرفته ، متصرّم الوجود است امّا خداوند كه محدود به زمان ، واقع نمىشود پس خطابات او اين‌گونه نيست . گرچه خداوند اصلا در مسير زمان و مكان نيست - و خودش خالق زمان و مكان مىباشد - امّا درعين‌حال اگر چيزى به صورت خطاب لفظى شد ، احكام و شرائط خطاب
هامش
« شىء قابل لتعلق القدرة » هست نه شىء كه از مقسم قدرت ، خارج است . ( 1 ) - يعنى : و لو كان ابديا لامكن توجهه الى المعدوم و لو بعد وجوده . ر . ك : حقائق الاصول 1 / 524 .
إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 458 | الشيخ فاضل اللنكراني