شرح
وجودى او محدوديّت دارد امّا اگر خطابى از ناحيهء خداوند متعال باشد به خاطر احاطه و سعهء قدرتى كه او دارد ، موجود و معدوم از نظر او فرقى ندارد و موجود « فى الاستقبال » ، نزد او حاضر است . حاضر ، غائب ، موجود و معدوم ، مربوط به ما هست امّا از نظر پروردگار متعال ، اين مسائل ، مطرح نيست لذا چون متكلّم ، خداوند است بگوئيم او مىتواند تخاطب حقيقى با آنهائى كه بعدا وجود پيدا مىكنند ، داشته باشد بخلاف ما كه نمىتوانيم با آنها مخاطبه نمائيم .
دفع توهّم : بحث ما در اين جهت نيست كه موجود « فى الاستقبال » ، اكنون نزد خداوند ، حاضر است و او نسبت به معدوم احاطه دارد بلكه بحث ، اين است كه اگر مخاطب ، موجود نيست و قصور در نفس مخاطب هست - نه متكلّم - چگونه مىتواند طرف خطاب واقع شود ، قصور در ناحيهء مخاطب اقتضا مىنمايد كه نفس مخاطب ، صلاحيّت تخاطب نداشته باشد و اين مسئله ، نقصى در احاطهء علمى و جهات كمالى ذات حق ايجاد نمىكند ، احاطهء خداوند متعال سبب نمىشود كه معدوم ، صلاحيّت مخاطبه پيدا كند ، شبيه اين مثال معروف :
اينكه مىگوئيم اجتماع نقيضين ، محال است ، آيا خداوند هم نمىتواند بين نقيضين جمع نمايد ؟
اگر بگوئيد خداوند نمىتواند بنابراين ، قدرت او هم محدود است پس چرا مىگوئيد « ان اللّه على كل شىء قدير » ، اگر بگوئيد خداوند مىتواند بين نقيضين جمع نمايد پس اجتماع نقيضين ، محال نيست .
جواب : اجتماع نقيضين ، محال است و عدم امكان تحقق اجتماع آن ، ضربهاى به قدرت ذات حق وارد نمىكند « 1 » زيرا متعلّق قدرت بايد استعداد تحقّق داشته باشد ، اگر
هامش
( 1 ) - وقتى مىگوئيم : « ان اللّه على كل شىء قدير » بايد « شىء » را معنا كرد و گفت مقصود از آن :