و كذلك لا ريب في عدم صحّة خطاب المعدوم بل الغائب حقيقة ، و عدم امكانه ، ضرورة عدم تحقّق توجيه الكلام نحو الغير حقيقة الا اذا كان موجودا ، و كان بحيث يتوجّه الى الكلام ، و يلتفت اليه [ 1 ] .
شرح
[ 1 ] - ادامهء بحث ، بنا بر احتمال دوّم از تحرير محلّ نزاع :
سؤال : آيا « عقلا » مخاطبه با معدوم و همچنين كسى كه در مجلس تخاطب حضور ندارد و غائب است امكان دارد يا نه ؟
جواب : اگر بنا باشد ، گفتگو و تخاطب « 1 » حقيقى تحقّق پيدا كند نه تنها « وجود » مخاطب ، شرط است بلكه بايد او در مجلس تخاطب « حاضر » باشد و صرف وجود كفايت نمىكند مثلا با كسى كه در بازار ، مشغول كسب و كار است ، نمىتوان تخاطب حقيقى برقرار نمود و همچنين در تخاطب ، علاوه بر حضور بايد مخاطب ، « توجّه » و التفات هم داشته باشد زيرا ممكن است فردى در مجلس مخاطبه ، حاضر امّا مشغول چرت زدن باشد ضمنا شرط ديگرى هم در تخاطب حقيقى ، مطرح است كه : بايد كلام به نحوى باشد كه مخاطب ، آن را درك كند و بفهمد به عبارت ديگر بايد مخاطب با آن لغتى كه با او گفتگو مىكنند ، آشنائى داشته باشد .
هامش
كه بگويد يا ايها المؤمنون يجب عليكم الصلاة و اراده كرده باشد در حقّ موجودين ، فعلا و در حق معدومين انشاء و اما اگر مولا خطاب خود را مشروط نمايد پس امكان اينكه مولا اراده نمايد از مؤمنين به شرط الوجود يا به شرط البلوغ ، صلات را يا باقى واجبات را پس معلوم است كه حال اين ، حال باقى واجبات و تكاليف مشروطه هست و هيچ مانعى از اراده كردن چيزى از شخصى به شرط خاصى در حال خاصى نيست همچنان كه در تصوير واجب مشروط گذشت » . ر . ك : شرح كفاية الاصول مرحوم حاج شيخ عبد الكريم خوئينى 1 / 144 .
( 1 ) - معناى تخاطب ، توجيه كلام ، جانب غير است و لزومى ندارد حتما ادوات خطاب هم مطرح باشد .