تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
أو في صحّة المخاطبة معهم ، بل « 1 » مع الغائبين عن مجلس الخطاب بالالفاظ الموضوعة للخطاب ، أو بنفس توجيه الكلام اليهم ، و عدم صحّتها [ 1 ] .
شرح
احتمال اوّل ، بحث ، « عقلى » هست . تذكّر : الف : طبق آن احتمال ، محلّ نزاع ، مختصّ خطابات مشافهيّه نيست بلكه در آيهء شريفهء« لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا . . . »« 2 » هم كه خطابى وجود ندارد ، همان بحث ، مطرح مىشود كه آيا آيهء مذكور مىتواند تكليفى متوجّه معدومين از زمان صدور نمايد يا نه . ب : بنا بر احتمال اوّل نبايد بين حاضرين و غائبين از مجلس تخاطب ، تفصيلى قائل شد زيرا در آن وجه ، مسألهء خطاب ، مطرح نيست بلكه مسألهء توجّه تكليف ، مورد نظر است و اگر چيزى در آن ، شرط باشد ، « وجود » مكلّف است نه حضور او . [ 1 ] - احتمال دوّم : احتمال يا وجه ديگر در تحرير محلّ نزاع ، اين است كه بحث را به اين نحو ، پيرامون يك مطلب عقلى ديگرى مطرح نمائيم كه : آيا عقلا مخاطبه با معدومين امكان دارد يا نه ؟ به عبارت ديگر : آيا از نظر عقل ، تخاطب با معدوم و همچنين كسى كه در مجلس تخاطب حضور ندارد و غائب است امكان دارد يا نه ؟ يادآورى : الف : طبق احتمال دوّم ، « اوّلا » محلّ نزاع فقط « خطابات » هست و در ادلّه‌اى مانند« لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ . . . »كه فاقد عنوان خطاب هست ، آن نزاع ، مطرح نمىشود . « ثانيا » بنا بر احتمال دوّم بايد بين حاضرين و غائبين ، قائل به تفصيل و فرق شد زيرا بين فردى كه در بازار ، مشغول كسب و كار است با فردى كه ده سال ديگر وجود پيدا مىكند از نظر مخاطبه - و عدم امكان تخاطب - فرقى وجود ندارد اگر در تخاطب
هامش
( 1 ) - نكتهء ذكر كلمه « بل » : صحت مخاطبه با معدومين كه محل بحث و كلام واقع شده ، به جاى خود ، محفوظ است ، بلكه مىگوئيم : مخاطبه با غائبين از مجلس تخاطب كه « اخف محذورا » - از معدومين - مىباشد آن‌هم محل كلام است - نگارنده . ( 2 ) - و امثال آن .