شرح
وقت ، اشكال و سؤال ما اين است كه شما چگونه به اصالت العموم ، لازم عقلى « 1 » را اثبات مىكنيد ، آيا آن اصل ، مثبت نيست ؟
جواب : اگر اصالت العموم جارى شود « 2 » نه تنها عموم را اثبات مىكند بلكه عدم عالميّت فرد مشكوك العالميّت را هم ثابت مىكند منتها يا از جهت اينكه اصالت العموم ، يكى از امارات « 3 » هست و مثبتات آنهم حجّت است يا از جهت اينكه : اگر اماره هم نباشد ، يك اصل عقلائى لفظى هست و عقلا هم به خود آن عمل مىنمايند و هم به لوازمش « 4 » .
پاسخ اصل مسئله : در فرض بحث ، اصالت العموم ، جارى نمىشود زيرا مجراى آن در موردى است كه بدانيم فلان فرد از افراد عام هست امّا مردّد باشيم آيا داراى حكم عام هم هست يا نه مثل اينكه بدانيم زيد ، عالم است لكن در وجوب و عدم وجوب اكرام او ترديد داشته باشيم ، در اين صورت به عموم « اكرم كلّ عالم » تمسّك مىنمائيم امّا در محلّ بحث يا قطعا اصالت العموم جارى نمىشود يا اينكه ترديد داريم آيا عقلا در اين موارد به اصالت العموم تمسّك مىكنند يا نه و اگر در تمسّك عقلا به آن اصل ، مردّد باشيم ، نمىتوان به اصالت العموم تمسّك كرد .
خلاصه : محلّ تمسّك به اصالت العموم در موردى است كه بدانيم زيد ، عالم است و در وجوب اكرام او ترديد داشته باشيم امّا در عكس مسئله - محلّ بحث - كه مىدانيم زيد ، وجوب اكرام ندارد امّا در فرديّت آن ، نسبت به عام ، مردّد هستيم ، نمىتوان به اصالت العموم تمسّك كرد .
هامش
( 1 ) - يعنى : عدم عالميت زيد .
( 2 ) - البته جريان اين اصل لفظى ، محل اشكال است .
( 3 ) - از بحث بعدى مرحوم آقاى آخوند استفاده مىشود كه اصالت العموم ، جنبهء اماريت دارد .
( 4 ) - يعنى : اصالت العموم يك اصل عقلائى و تابع كيفيت تمسك عقلا مىباشد و عقلا هم به خود آن عمل مىكنند و هم به لوازمش .