شرح
« اكرم كلّ عالم الا الفسّاق منهم » ، پس بيان مذكور در موردى كه مخصّص مثلا به صورت توصيف باشد ، جريان ندارد فرضا اگر مولا بگويد « اكرم العلماء العدول » و شما مردّد باشيد كه زيد ، عادل است يا نه و حالت سابقه هم نداشته باشد بايد عنوان او را احراز نمائيد « 1 » امّا در مخصّص منفصل يا متّصل - كه از قبيل استثنا باشد - چون جنبهء نفى در آن هست و نفى - عدم - هميشه حالت سابقه دارد تمسّك به استصحاب عدمى مانعى ندارد « 2 » .
مثال فقهى : شما در باب دم حيض به اين قاعدهء كلّى و استثناى از آن توجّه كنيد :
قاعدهء كلّى ، اين است كه : « كلّ مرأة ترى الحمرة الى خمسين » يعنى : هر زنى تا پنجاه سالگى دم حيض را رؤيت مىكند و بعد از آن ، محكوم به حيض نيست لكن از آن قاعده ، يك - يا دو مورد - استثنا شده ، فرض كنيد به دليل مستقل و منفصل گفتهاند « المرأة القرشيّة ترى الحمرة الى ستّين » يعنى : زن قرشى تا شصتسالگى مىتواند دم حيض را رؤيت كند ، اكنون اگر آن مخصّص منفصل را ضميمهء دليل اوّل نمائيم ، نتيجهء آنها يك موصوف و يك صفت عدمى هست يعنى : « المرأة التى لا تكون قرشيّة ترى الحمرة الى خمسين » يعنى : زنى كه قرشى نباشد « 3 » تا پنجاهسالگى دم حيض را رؤيت مىكند .
هامش
( 1 ) - مگر اينكه داراى حالت سابقه باشد و . . .
( 2 ) - نتيجه : اگر مولا ابتدا بگويد « اكرم العلماء » سپس به دليل مستقل بفرمايد « لا تكرم الفساق من العلماء » از ضميمه نمودن آن دو دليل به يكديگر نتيجه مىگيريم « عالم عادل غير فاسق » ، وجوب اكرام دارد و اگر مولا مطلبش را به صورت استثنا بيان كند كه مسئله ، بسيار واضح است ، پس مخصّصاتى كه از آنها جنبهء نفى و عدم استفاده مىشود ، نوعا در آنها استصحاب عدم ، جريان پيدا مىكند .
( 3 ) - اگر آن زن ، عنوان اثباتى ديگرى داشته باشد ، اشكالى ندارد .