تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
شرح
چنين مىگوئيم : آن زن ، چه زمانى قرشى نبود ؟ هنگامى كه او وجود نداشت ، نطفه‌اش هم منعقد نشده بود و اصلا موضوعى مطرح نبود ، او قرشى نبود امّا اكنون كه موضوع تحقّق پيدا كرده ، همان سالبه « 1 » را مىتوان استصحاب نمود . يادآورى : آنچه را بيان كرديم ، نظر مصنّف بود امّا نظر سائر محقّقين بر خلاف ايشان است و آن‌ها اين قبيل استصحابات - مانند : استصحاب عدم قابليّت حيوان « للتذكيه » و استصحاب عدم قرشيّت - را جارى نمىدانند لكن نظر مصنّف ، اين است كه قضيّهء متيقّنه و مشكوكه - هر دو - قضيّهء سالبه است منتها قضيّهء متيقّنه ، سالبهء به انتفاء موضوع و مشكوكه ، سالبهء به انتفاء محمول است و اين امر ، ضربه‌اى به جريان استصحاب نمىزند . نتيجه : بنا بر جريان استصحاب مذكور مانعى ندارد كه استصحاب ، موضوع « 2 » را براى دليل عام ثابت كند - و غالبا احراز موضوع به كمك استصحاب ، ممكن است « الّا ما شذ » « 3 » - و نتيجتا نسبت به مرئهء مشكوكة القرشيّة همان حكم « 4 » عام جارى مىشود .
هامش
( 1 ) - سالبهء به انتفاء محمول . ( 2 ) - المرأة التى لم تكن قرشية . ( 3 ) - در مواردى كه تبادل حالتين ، مطرح است ، مثل اينكه يقين داريم زمانى زيد ، فاسق بوده و زمانى عادل لكن تقدّم و تأخر آن دو حالت براى ما مشكوك است ، نمىتوان به استصحاب عدمى تمسك نمود زيرا يقين داريم آن حالت عدمى ، منتفى شده لكن تقدم و تأخرش براى ما مشكوك است . البتّه مسألهء تبادل حالتين ، كمتر اتّفاق مىافتد اما در غالب موارد ، همان حالت سابقهء عدمى ، قابل استصحاب هست . ( 4 ) - يعنى : ترى الحمرة الى خمسين .