شرح
عدوّا لى » .
قبلا بيان كرديم كه با ضميمه شدن آن دو حجّت به يكديگر چون حجّت دوّم « نص يا اظهر » است در نتيجه بر حجّت اوّل حكومت دارد « 1 » و نتيجهء دليل حاكم و محكوم ، اين است كه : « اكرم جيرانى الذين لا يكونون اعداء لى » پس ثمرهء ضميمه شدن آن دو حجّت به يكديگر و حكومت دليل مخصّص بر عموم « 2 » ، اين است كه : اكرم جيرانى الذين لا يكونون اعداء لى نتيجتا نسبت به همسايهاى كه ترديد داريم انه عدوّ له ام لا به كدام دليل مىتوان تمسّك كرد ؟
اكرم جيرانى كه اطلاق ندارد زيرا كلمهء « جيرانى » داراى يك قيد مىباشد و شبيه اين است كه شخص مولا آن قيد را بعد از كلمهء « جيرانى » ذكر نموده و مطلبش را به صورت مخصّص متّصل بيان كرده .
آيا اگر مولا از ابتدا مىفرمود « اكرم جيرانى الذين لا يكونون اعداء لى » تمسّك به آن ، جائز بود ؟ خير ! زيرا در تمسّك به دليل بايد موصوف و صفت - هر دو - احراز شود اگر مولا بگويد اكرم العلماء العدول ، همانطور كه بايد عالميّت احراز شود ، عنوان عدالت هم بايد محرز شود و در مثال « اكرم جيرانى » عنوان موصوف ، محرز است امّا وصفش - عدم كونه عدوّا للمولى - محرز نمىباشد لذا « لا يجوز التّمسّك به » يعنى : به دليل عام نمىتوان تمسّك نمود كما اينكه به دليل خاص هم مسلّما نمىتوان استناد نمود .
هامش
( 1 ) - تقدم دارد .
( 2 ) - يعنى : تخصيص عموم .