شرح
به عبارت واضحتر : به نظر شما ملاك در فرديّت چيست و معناى فرد كدام است ؟
فرد ، يعنى آن وجودى كه خصوصيّت فرديّه همراه آن هست ، صلات در دار غصبى را اگر با « صلات » مقايسه كنيد داراى خصوصيّات فرديّهء صلاتى هست و چنانچه آن را با غصب ملاحظه نمائيد داراى خصوصيّات فرديّهء غصبيّت مىباشد .
خلاصه ، اينكه شما آن را دو فرد مىدانيد يا يك فرد و اگر يك فرد مىدانيد از افراد صلات است يا غصب ؟
از اينكه شما نمىتوانيد بين آنها تكفيك و جدائى قائل شويد معلوم مىشود كه صلات در دار غصبى در واقع دو فرد « 1 » و دو موجود است منتها دو وجودى كه به وسيلهء يك فرد تحقّق پيدا كرده و به يك وجود موجود ، شده و شما - متوهّم - بيانى غير از آنچه كه ما ذكر كرديم ، نمىتوانيد داشته باشيد و اگر مسألهء تعدّد فرد ، مطرح شد و ما قائل شديم كه احكام به افراد تعلّق مىگيرد ، مانعى ندارد كه صلات در دار غصبى به لحاظ اينكه جامع دو فرد و مجمع دو مصداق هست به جهت احد المصداقين ، متعلّق امر واقع شود و به لحاظ مصداق ديگر متعلّق نهى قرار گيرد و چنانچه شما - متوهّم - بگوئيد بيان مذكور ، كارساز نيست بايد از ابتدا بگوئيد تعدّد عنوان هم نتيجه و فائدهاى ندارد و اگر احكام به طبايع هم متعلّق شود و عنوان هم تعدّد داشته باشد تعدّد عناوين ، كارساز نيست و مشكلى را حل نمىكند .
ما - مصنّف - براساس اينكه تعدّد عنوان ، نتيجهبخش است با شما بحث مىكنيم يعنى همانطور كه تعدّد عنوان كفايت مىكند تعدّد مصداق و فرديّت هم كافى است .
نتيجه : مسألهء اجتماع امر و نهى ، هيچ ارتباطى به مسألهء تعلّق احكام به طبايع يا افراد ندارد و طبق هر دو مبنا ، هر دو احتمال ، جارى است .
هامش
( 1 ) - فرد من طبيعة الصلاة و فرد من طبيعة الغصب .