و منه قد انقدح أنّه لا موقع للاستدلال على المدّعى بقبول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم اسلام من قال كلمة التّوحيد ، لامكان دعوى أنّ دلالتها على التّوحيد كان بقرينة الحال أو المقال [ 1 ] .
شرح
تذكّر : فرقى ندارد كه شما در بحث صحيح و اعم ، « صحيحى » باشيد و بگوئيد لفظ صلات براى خصوص نماز صحيح وضع شده يا « اعمّى » باشيد و بگوئيد صلات براى اعمّ از صحيح و فاسد وضع شده زيرا : اگر « صحيحى » باشيد ، معنايش اين است كه : بدون طهارت اصلا عنوان صلات تحقّق پيدا نمىكند و اگر « اعمّى » باشيد ، معنايش اين است كه :
آن صلات مأمور به « 1 » - و تامّ الاجزاء و الشّرائط - بدون طهارت ، امكان تحقّق ندارد - به نظر كسى كه مىگويد صلات براى « اعم » وضع شده ، نماز بدون طهارت ، صلات مأمور به و مورد طلب شارع نيست .
2 - فرض كنيد كلام ابو حنيفه ، صحيح است لكن قرينهء خارجى داريم كه طهارت به تنهائى محقّق صلات نيست مگر اينكه سائر اجزا و شرائط به آن ضميمه شود و اگر در يك مورد ، قرينهاى مطرح بود ، لطمهاى به آن بيان كلّى ما - در باب استثنا - نمىزند . ما در محلّ بحث درصدد بيان ضابطهء كلّى هستيم و عرف هم با ما موافق هست كه اگر در يك مورد ، قرينهاى بر خلاف آن قاعدهء كلّى بود ، ضررى براى آن ضابطهء همگانى ندارد .
[ 1 ] - از جواب ثانى ، مطلب ديگرى هم براى شما مشخّص شد : بعضى كه مدّعايشان با نظر ما متّحد بوده خواستهاند دليلى به نفع ما اقامه كنند كه ما آن دليل را نمىپذيريم .
توضيح ذلك : هركس در صدر اسلام به محضر نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله مشرّف مىشد به مجرّد اقرار به « لا إله الا اللّه » پيامبر اكرم ، اسلام او را مىپذيرفت پس معلوم مىشود آن كلمهء طيّبه دلالت بر انحصار دارد و اين مطلب ، دليل بر اين است كه استثناء از نفى ، جنبهء اثبات دارد و الا اگر دلالت بر اثبات نداشت چگونه اسلام آن افراد مقبول واقع مىشده .
هامش
( 1 ) - كه مورد نظر شارع مقدس هست .