شرح
توضيح ذلك : مثلا در يك قضيّهء شرطيّه چنين آمده : « اذا نمت فتوضأ » .
در ما نحن فيه دو مسئله مطرح است : يكى اينكه : آيا « نوم » معرّف وجوب وضو هست ؟ خير ! نوم ، موضوعيّت دارد ، تا وقتى نوم تحقّق پيدا نكند ، وجوب وضو مطرح نيست امّا سؤال ديگر ، اين است كه چه سبب شده كه بعد از تحقّق نوم ، وجوب وضو محقّق شود ؟
همان مصالح واقعيّهاى كه مورد توجّه آمر هست ، اقتضا مىكند « عند تحقّق النّوم » وضو واجب شود و الّا نوم ، مانند « نار » نيست كه داراى اثر تكوينى باشد بلكه احكام ، داراى علل ، دواعى و موجباتى هستند كه آن علل و دواعى ، مؤثرات واقعيّه هستند امّا به حسب ظاهر دليل هم آنچه كه در قضيّهء شرطيّه ذكر شده - يعنى : اسباب شرعيّه « 1 » - چنين نيست كه فقط علامت باشند بلكه آنها هم موضوعيّت و سببيّت دارند يعنى : حتما بايد نوم ، محقّق شود تا وجوب وضو ثابت شود و آن شروط و اسباب ، مانند علائم خارجى نيستند كه وجود و عدمشان در واقع ، مدخليّت ندارند .
خلاصه : ممكن است بگوئيم علل واقعيّهء احكام ، مؤثريت دارند و درعينحال ، معرّف ، آن است كه سببيّت و موضوعيّت دارد گرچه علّت واقعى ، شىء ديگرى باشد .
مصنّف رحمه اللّه : بيان مذكور ، كمترين ارتباطى به باب تداخل ندارد زيرا در باب تداخل دربارهء علل واقعيّهء احكام بحث نمىكنيم بلكه بحث ما اين است : آن حكمى را كه مولا جعل و مشروط به شرطى نموده ، نحوهء مدخليّت شرطش چگونه است « 2 » خواه علّت واقعى حكم ، همان شرط باشد يا شىء ديگر .
هامش
( 1 ) - بخلاف اسباب غير شرعيه ، چون آنجا مسألهء حكم ، مطرح نيست ، مصلحت و مفسده تصور نمىشود بلكه بايد ارتباط بين شرط و جزا ملاحظه شود .
( 2 ) - به عبارت ديگر : بحث ما در باب تداخل ، اين است كه : نوم در موضوع وجوب وضو مدخليت دارد يا اينكه فقط يك معرف است .