شرح
ثانيه بر تأكّد وجوب دلالت مىكند « 1 » .
نقد و بررسى كلام فخر المحقّقين رحمه اللّه
از بعضى « 2 » حكايت شده كه بحث تداخل و عدم تداخل را بر مسألهء ديگرى مبتنى كردهاند . توضيح ذلك : اگر شروط و اسباب شرعيّه - مانند نوم و بول - عنوان « مؤثريت » و علّيّت براى ثبوت جزا داشته باشند ، بايد قائل به عدم تداخل شد چون هر مؤثّر ، يك اثر و معلول مستقلّى لازم دارد امّا چنانچه شروط و اسباب شرعيّه ، عنوان « معرّفيّت » و اماريّت داشته باشند بايد قائل به تداخل شد زيرا ممكن است چند شىء ، علامت و معرّف يك شىء باشند مانند پرچمى كه علامت وجود يك مجلس يا يك جمعيّت يا يك كشور است . خلاصه : اگر اسباب شرعيّه ، « مؤثّرات » باشند ، قائل به عدم تداخل و اگر « معرّفات » باشند ، قائل به تداخل مىشويم . مصنّف رحمه اللّه : « اوّلا » صرف معرّفيّت و مؤثريت - به تنهائى - كفايت نمىكند « 3 » زيرا سؤال ما از كسى كه مىگويد اسباب شرعيّه ، مؤثرات مىباشد ، اين است كه : آيا سبب در « حدوث » جزا مؤثر است يا در ثبوت آن ؟ اگر در حدوث ، مؤثر باشد ، با قول به عدم تداخل سازش دارد و چنانچه در ثبوت ، مؤثر باشد ، با قول به تداخل ، سازگار است .هامش
( 1 ) - اما قضيهء شرطيهء اول ، اصل وجوب را احداث مىكند .
( 2 ) - از جمله : فخر المحققين .
( 3 ) - بايد يكى از طرق سهگانهء قبل انتخاب شود .