ثمّ انّه ربما يتمسّك للدّلالة على المفهوم باطلاق الشّرط ، بتقريب : أنّه لو لم يكن بمنحصر يلزم تقييده ، ضرورة أنّه لو قارنه أو سبقه الآخر لما أثّر وحده ، و قضيّة اطلاقه أنّه يؤثّر كذلك مطلقا [ 1 ] .
شرح
[ 1 ] - 2 : قبل از تقريب دوّم - در تمسّك به اطلاق - به ذكر مقدّمهاى مىپردازيم .
مقدّمه : اگر شىء داراى دو علّت - دو جهت مؤثّر - باشد چنانچه يكى از آن دو به تنهائى تحقّق پيدا كند همان در ايجاد معلول ، مؤثّر است و اگر هر دو علّت در يك زمان موجود شود در اين صورت نمىتوان گفت : علّت « الف » به تنهائى مؤثّر است يا اينكه علّت « ب » به تنهائى مؤثّر مىباشد بلكه مجموعا در حدوث معلول ، مؤثّر هستند . حال اگر ابتدا يكى از دو علّت وجود پيدا كرد بعد از مدّتى علّت دوّم موجود شد در اين صورت بايد گفت : علّت اوّل در حدوث معلول مدخليّت دارد امّا در بقاء آن ، هر دو علّت مؤثّر مىباشند و چنين نيست كه چون علّت دوّم بعدا محقّق شده ، هيچگونه مدخليّتى در بقاء معلول ندارد .
نتيجه : فرضا مولائى گفته : « إن جاءك زيد فاكرمه » و ما نمىدانيم آيا مجىء زيد ، علّت منحصرهء وجوب اكرام است يا اينكه امكان دارد علّت ديگرى هم در وجوب اكرام مدخليّت داشته باشد « 1 » در اين صورت ، قائل به ثبوت مفهوم به اين نحو از مقدّمات حكمت استفاده نموده كه : اطلاق جملهء مذكور اقتضا دارد كه مجىء زيد ، بدون هيچ قيد و شرط و در تمام حالات در وجوب اكرام ، مؤثّر است و تعبير مذكور تنها با علّت منحصره سازش دارد .
اگر مجىء زيد ، علّت منحصرهء وجوب اكرام باشد در تمام حالات در وجوب اكرام مؤثّر است امّا چنانچه مجىء زيد ، يك علّت وجوب اكرام باشد و فرضا ملاقات عمرو با زيد در مدرسه هم علّت ديگر باشد نمىتوان گفت مجىء زيد مطلقا در وجوب اكرام
هامش
( 1 ) - فرضا ملاقات زيد با عمرو - در مدرسه - هم يك علت وجوب اكرام است .