شرح
صادق است هم غيرى امّا درعينحال ، مقتضاى « اطلاق » هيئت امر ، اين است كه آن شىء - آن موضوع - داراى وجوب نفسى باشد نه غيرى مثلا اگر مولائى در مقام بيان بگويد « اكرم زيدا » امّا آن را مقيّد نكند و نگويد كه وجوب اكرام در صورتى است كه فلان شىء هم واجب باشد در اين صورت ، اطلاق هيئت اقتضا مىكند كه وجوب على جميع التّقادير ثابت باشد و مىدانيد كه وجوب مذكور ، همان وجوب نفسى مىباشد زيرا واجب غيرى « على جميع التّقادير » وجوب ندارد بلكه فقط در صورتى واجب است كه ذىالمقدّمهء آنهم وجوب داشته باشد بهعنوان مثال ، صحيح نيست بگوئيم : « الوضوء واجب » بلكه بايد گفت : « الوضوء واجب اذا كانت الصّلاة واجبة » بنابراين ، واجب غيرى ، داراى قيد هست امّا واجب نفسى ، قيدى ندارد .
نتيجه : اگر مولا در مقام بيان باشد و قرينهاى بر تقييد اقامه نكند ، مقتضاى اطلاق هيئت ، وجوب نفسى است .
عين بيان مذكور را در بحث فعلى جارى مىنمائيم : واضع ، كلمهء « ان » و « اذا » را براى علاقهء لزوميّه وضع كرده و شما - مصنّف - هم پذيرفتيد كه بين شرط و جزا علاقهء لزوميّه هست لذا مىگوئيم وقتى متكلّمى مىگويد « إن جاءك زيد فاكرمه » مسلّما تمام انواع علاقه ، مورد نظر او نيست - بالاخره بين مجىء زيد و وجوب اكرام ، يك نوع از انواع علاقه هست .
سؤال : آيا آن علاقهء لزوميّه به نحو علّت منحصره مىباشد يا غير از آن است ؟
جواب : مسئله براى ما مشكوك است لذا مىگوئيم همانطور كه شما - مصنّف - در دوران امر ، بين واجب نفسى و غيرى ، اطلاق هيئت امر را بر واجب نفسى حمل مىنموديد ، در محلّ بحث هم ما اطلاق علاقهء لزوميّه - مفاد « ان » شرطيّه - را بر علت منحصره حمل مىكنيم و فرقى بين محلّ بحث با مسألهء شك در نفسيّت و غيريّت واجب وجود ندارد .