كما لا يهمّنا بيان أنّه من صفات المدلول أو الدّلالة و ان كان بصفات المدلول أشبه ، و توصيف الدّلالة أحيانا كان من باب التّوصيف به حال المتعلّق [ 1 ] .
شرح
است كه تعريفكننده در مقام بيان « حد » و « رسم » باشد امّا به نظر ما آن تعاريف ، لفظى و از قبيل « سعدانة » ، « نبت » هست مثلا وقتى بحثى را بهعنوان « مفهوم » مطرح مىكنند درصدد هستند كه اجمالا بدانند مفهوم چيست ولى در مقام بيان ماهيّت ، جنس و فصل آن نيستند لذا اينگونه تعاريف و اشكالات آنها چندان اهمّيّتى ندارد مخصوصا باتوجّه به اينكه در آيه يا روايتى كلمهء « مفهوم » موضوع حكمى واقع نشده و اثر شرعى برآن مترتّب نگشته تا اينكه مجبور باشيم ، تحقيق و بررسى كنيم ، معناى مفهوم چيست .
[ 1 ] - سؤال : مفهوم از اوصاف دلالت است يا از صفات مدلول و آيا دلالت بر دو قسم است « 1 » يعنى : « الدّلالة قد تكون منطوقيّة و قد تكون مفهوميّة » ، آيا منطوقيّت و مفهوميّت ، مربوط به مقام دلالت مىباشد و مقسم تقسيم مذكور « دلالت » است كما اينكه در بعضى از كلمات مشاهده شده كه گفتهاند : « بالدّلالة المنطوقيّة » يا « بالدّلالة المفهوميّة » كه مفهوميّت و منطوقيّت را وصف دلالت قرار دادهاند . آيا چنان است يا اينكه منطوقيّت و مفهوميّت ، مربوط به مدلول و از اوصاف قضيّه هست يعنى : « إن جاءك زيد فاكرمه » يك قضيّهء لفظيّه و مفادش معناى اين قضيّهء لفظيّه هست . و به لحاظ اينكه اين معنا خصوصيّتى دارد و آن خصوصيّت ، قضيّهء ديگرى را به دنبال دارد به نفس آن قضيّهء تابعه ، مفهوم گفته مىشود يعنى وقتى گفتيم : إن جاءك زيد فاكرمه ، « لنا حكمان احدهما وجوب الاكرام عند المجيء و الآخر عدم وجوب الاكرام عند عدم المجيء » كه « حكم » اوّل ، حكم منطوقى هست و ارتباطى به دلالت ندارد - البتّه گفتيم نفس مفهوم هم حكم انشائى يا اخبارى هست - پس مفهوميّت ، صفت قضيّه و مدلول است بنابراين مىتوان گفت : « وجوب الاكرام عند المجيء حكم منطوقى » و « عدم وجوب الاكرام عند
هامش
( 1 ) - مثل اينكه به يك اعتبار ، دلالت را به مطابقى ، تضمنى در التزامى تقسيم مىكنند .