تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
شرح
مقدّمات حكمت هم يكى از قرائن ارادهء اطلاق است و نفس وقوع طبيعت در حيّز نفى و نهى در قرينيّت بر اطلاق كفايت مىكند پس دلالت نهى و نفى ، نياز به مقدّمات حكمت ندارد . تنظير : در دلالت لفظ كل و امثال « 1 » آن بر عموم - مانند كلّ رجل - نيازى به جريان مقدّمات حكمت در متعلّق آن‌ها نيست و نفس آن الفاظ دلالت دارند كه از متعلّق ، عموم و اطلاق اراده شده « 2 » . سؤال : اگر به كمك قرينه‌اى معلوم شد كه مقصود از « كلّ رجل » ، « كلّ رجل عالم » هست ، در اين صورت « مجاز » تحقّق پيدا كرده يا نه ؟ جواب : استعمال مذكور ، مستلزم تحقّق مجاز در لفظ « كل » يا « رجل » نمىباشد زيرا : « كل » براى « عموم ما يراد من المتعلّق » وضع شده و در ما نحن فيه كلمهء « كل » استعمال شده و از آن ، عموم ما يراد من المتعلّق ، اراده شده زيرا لفظ مذكور ، دلالت بر استيعاب افراد رجل عالم دارد . امّا در لفظ « رجل » : اگر خصوصيّت عالميّت از لفظ مذكور اراده شود ، استعمال مطلق در مقيّد - به قيد خصوصيّت - مجاز است امّا در محلّ بحث از « رجل » نفس طبيعت رجل اراده شده و براى خصوصيّت عالميّت ، دال و قرينهء ديگرى اقامه شده . قوله : « فتدبر « 3 » » .
هامش
( 1 ) - مانند الف و لام استغراق . ( 2 ) - يعنى : نيازى نيست كه ابتدا مقدمات حكمت را در مضاف اليه و مدخول كلمهء « كل » جارى نمود و اطلاق متعلّق را ثابت كرد تا اينكه كلمهء كل دلالت بر استيعاب افراد داشته باشد . ( 3 ) - لعله اشارة الى عدم تسليم ما ذكره بقوله : « اللهم الا ان يقال . . . الخ » او الى الاشكال فى الحاق النفى و النهى بلفظ « كل » . ر . ك : منتهى الدراية 3 / 211 .